كافه چكش در ايام قديم شهریور ۸۸
اردیبهشت ۸۸
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
تیر ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
فروردین ۸۳
بهمن ۸٢
دی ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢

بچه هاي كافه نشين شرمنامه های من (یلدا)
انجمن رشتی های مقيم رشت (ماکان)
دور هم باشیم (صدرا)
گيله ويکی ( نسخه گيلکی ويکی پديا)
هودار (علی)
سايت ورگ
بیگانه (محمد مهدی)
روزگاران(حسن مير بلوک)
عسلستان (فروزان)
وبلاگ علی يوسفی
هجو و طنز (سحر)
CAN3L (عرشان)
بلسبنه (رهنما)
یادداشت (نازی)
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند (تارا)
یک دنیا یکرنگی (سارا و بهاره)
ملودی شهر بارانی (پیمان)
مداد رنگی ها (ماشنکا)
گيلان٬استان زيبای من
Yek Raha (نقی)
دختر و پسر گيلانی
آسمونی (نسیم)
کلبه عشق (آزاده)
زیرنویس (فرشته)
ياس کبود (صبا)
سرزمين باران
يه رشتی عاشق
ماجراهای دناتا
تابوت (محسن)
دلتنگی های يک مريم
زمستان زيبا
گلواژه
گيلانيکا
شمالی ها
مونمونی (مونا)
رشت مهد تمدن
هواداران سپیدرود
مغزهای متفکر سمپادی
لحظه های بارانی (شالیزار)
معرفی تصويري مناطق ديدنی گيلان
يک نفر اينجا تنهاست (امیر)
پایگاه اینترنتی صومعه سرا
رشت اسپورت
لغت نامه گيلکی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحي دكور كافه: ماكرومديا
Cafe' Chakkosh
بابک نجفی


صفحه نخست
ارتباط با من
صاحب كافه بابک نجفی
آمار رفت و آمد به كافه   RSS 2.0   تابلوي بقيه ي كافه ها پرشین وبلاگ mowj.ir
مرغ ها برای که قدقد می کنند؟!!!

 مقدمه - برای اولین بار در زندگی سرم به طرز مفیدی شلوغه! اول اینکه بعنوان یکی از مقامات بلند پایه (!) فرهنگی خوابگاه مسوول تهیه ی روزنامه و مجله هستم. دوم اینکه کانون فیلم دانشکده رو تاسیس کردیم و در گیر ثبت هیئت موسس و گرفتن مجوز و... هستیم. سوم هم اینکه با بچه ها زدیم تو کار مرغداری که با وجود اینکه وقت و انرژی زیادی ازم می گیره ولی از لحاظ مالی شیرین ترین دغدغه ی من محسوب می شه!!! خلاصه اینا رو گفتم که بدونین این روزها هر کاری می کنم جز وبلاگ نوشتن و البته درس خوندن! با این مقدمه ی نسبتا بی ربط بریم سر مطالب کملآ بی ربط!:

 (در ضمن وقایع اتفاقیه هم داریم!)

 مبانی تقلب - با توجه به نزدیکی ایام الله امتحانات و نیاز مبرم قشر دانشجو و دانش آموز به عمل پسندیده و مستحب تقلب و با یادآوری این نکته که ((کافه چکش)) هرگز رسالت تاریخی خودش مبنی بر یاری رساندن به مخاطبینش در تمام امور نابهنجار رو فراموش نمی کنه، اصول اولیه ی تقلب رو به شما تقدیم می کنیم:

 1- تقلب حق شماست،از حق خود نگذرید! - سر جلسه ی امتحان دو حالت بیشتر وجود نداره. یا بغل دستی شما دوست شماست و با توجه به اینکه در شادی و غم همدیگه شریک هستین و نون و نمک همدیگه رو خوردین و باقی مزخرفاتی از این دست،براحتی بهتون تقلب می رسونه یا اینکه دوست شما نیست و با تهدید اینکه بالاخره یه جایی تنها گیرش آورده و دخلش رو میارین مجبوره بهتون تقلب برسونه! در ضمن متقلبین عزیز از بکار بردن جمله ی لطیف ((میشه لطفآ جواب این سوال رو به من بگی؟)) به شدت پرهیز کنن و به جاش از جمله ی زود بازده ی ((زود باش جواب این سوال رو به من بگو بینیم باااا ! )) استفاده کنن. یادتون باشه تقلب حق شماست و حق هم گرفتنی یه!!!

 2- اگر شما مراقب را می بینید دلیل نمی شود مراقب هم شما را ببیند! - دوستان عزیز یادتون نره مراقب رو از کره ی مریخ نیاوردن که! مراقب هم مثل خیلی های دیگه ذهنش درگیر اجاره خونه و قسط و وام و غیره ست و باور کنین براش هیچ اهمیتی نداره که شما 2 تا سوال رو بشتر یا کمتر درست بزنین! پس اگه حتی باهاتون چشم تو چشم هم شد ذره ای از مواضع خودتون عقب نشینی نکنین! البته در مورد روش های تعامل سازنده با مراقب هم بحث خواهیم کرد.

 3- مراقب، دوست ماست! - اگه کارتون فوتبالیست ها رو دیده باشین حتمآ یادتونه که تو یه قسمت سوباسا واسه اینکه ترس ایشی زاکی از توپ بریزه،خطاب بهش گفت: (( هی پسر، توپ دوست ماست! به جون خواهر میزوگی!!!)) درسته که این جمله هیچ تاثیری در نحوه ی بازی کردن ایشی نذاشت ولی سالیان بعد تبدیل به جمله ی طلایی همه ی سمینارها و کارگاه های اموزش تقلب شد. بچه ها مراقب دوست ماست و شما می تونید با گفتن جمله ی ((مراقب عزیزم  خسته نباشی)) و لبخند تحویل دادن های گاه و بیگاه فضای دوستانه و مفرحی رو جهت تسهیل  و تسریع عمل تقلبتون بسازین!

 ۴- نه شرقی ، نه غربی! - تقلب اموزان عزیز دقت بفرمایین ، سر جلسه ی امتحان بهترین شخص برای تقلب گرفتن نفر جلویی یا پشتی و حتی نفر سمت راست و چپ شما نیست. یادتون باشه همیشه فرشته ی نجات شما اون کسیه که با زاویه ی ۴۵ درجه در سمت شمال شرقی یا غربی شما نشسته!!!

 ۵- وقت طلا نیست! - بزرگترین لغزشی که یه متقلب می تونه سر جلسه ی امتحان داشته باشه مدیریت نامناسب زمانه و همین مورده که یه متقلب حرفه ای رو از آماتور جدا می کنه! تاکید می کنیم حرفه ای ترین متقلب های دنیا هم در تقریبآ تموم امتحاناتشون در یک سوم پایانی وقت امتحان بخش عمده ی تقلبشون رو انجام می دن و باقی زمان باید صرف اعتماد سازی بشه. یعنی به ظاهر آنچنان در ورقه ی خودتون غرق بشین که مراقب محترم در معصومیت شما شک نکنه. بعد در زمان لازم ضربه ی مهلک خودتونو وارد کنین.

در پایان و با تمامی این حرف و حدیث ها به همه ی تقلب اموزان عزیزم  که تازه قدم در این مسیر پر مخاطره گذاشتن توصیه می کنم که : (( تقلب مثل قطار شهربازی می مونه ، ازش لذت می بری ولی باهاش به جایی نمی رسی! ))

ارجولک من الله ، بابک نجفی (دارنده ی گواهینامه ی درجه A در زمینه ی جعل ، تقلب و بزهکاری های مربوطه از زندان گوانتانامو امریکا و مدرس برگزیده ی اتحادیه ی متقلبین آسیا و اقیانوسیه!!!)

 زنده باد فساد اخلاقی!!! - می خوایم بررسی کنیم ببینیم تو هر کشوری اگه فساد اخلاقی یه وزیر بر ملا بشه چه اتفاقی میفته! :

 آمریکا ی جهانخوار : خبر تو روزنامه ها چاپ می شه. جرج بوش مثل احمق ها هیچ واکنشی نشون نمی ده چون نمی دونه وزیر مورد نظر یکی از اعضای کابینه ی خودشه. رییس جمهور یه کشور دیگه در سفرهای استانی خودش پیرامون شمارش معکوس جهت سقوط آمریکا سخنرانی می کنه. چند تا گروه موسیقی در مورد این اتفاق اهنگ می خونن و مایکل مور یه مستند در این باره می سازه و تا فیها خالدون وزیر بدبخت رو افشا میکنه!

 روسیه :‌ یه نظرسنجی کاملآ بی ربط با این قضیه برگزار می شه و نتایج نشون می ده که محبوبیت ولادمیر پوتین 8 برابر شده!

 ایران : راستی ها هیچ عکس العملی نشون نمی دن،چپی ها تو سر و کله ی خودشون می زنن. طرفداران دولت تقصیر رو میندازن گردن دولت اصلاحات! تو دانشگاه تهران مقادیر زیادی سمینار برگزار می شه ، دانشجوهای امیرکبیر شدیدآ قاطی می کنن و دانشگاه بهشتی ها هم به روی خودشون نمی یارن! اما تو دنشگاه شیراز یه جلسه پیرامون همین قضیه با حضور یکی از ساتید دانشگاه تهران برگزار می شه. استاد مربوطه حرف نا مربوط زیاد می زنه و باعث می شه چپی ها وسط حرفش شروع کنن به بد و بیراه گفتن. راستی ها عصبانی می شن و باعث می شه دو تا گروه شروع کنن به کتک زدن همدیگه! پیراهن چند تا چپی پاره می شه و آخر جلسه همه ی دانشجوهای معترض دم در تالار فجر یا تالار خوارزمی حلقه می زنن و یار دبستانی من می خونن و ... این داستان ادامه دارد!

 ایتالیا : اموال اون وزیر به نفع سیلویو برلوسکونی مصادره می شه! بعد مافیا اعلام میکنه که اون شخص یه مهره ی سوخته ست و تو یه درگیری خیابانی وزیر نگون بخت رو به شونزده هزار قطعه ی مساوی تقسیم می کنه!

 کوبا : فیدل کاسترو تموم کابینه رو برکنار می کنه و خودش قدرت رو در دست می گیره. بعد در جمع چندین میلیونی مردم کوبا حاضر می شه و با ویلچر سخنرانی می کنه. لازم به ذکره که تو دست تک تک نفرات حاضر در سخنرانی تصویر فرمانده چه گوارا دیده می شه...

 فرانسه : دانشجوها اعتصاب می کنن و خیابون های پاریس صحنه ی درگیری مردم با پلیس می شه. چند روز بعد همه ی کارگرا و کارمندا به اعتصاب می پیوندن. تیراژ نشریه  های لوموند و اکیپ به چند میلیون تا می رسه و ... در تمام این مدت نیکولا سارکوزی با کارلا برونی عزیزش در سواحل مارسی مشغول عیاشی و اعمال منافی عفت هستن!

 انگلیس : به خاطر در پیش بودن بازی حساس چلسی - منچستر یونایتد مردم ذهن خودشونو درگیر مسائل پیش پا افتاده ای مثل رسوایی اخلاقی یه وزیر نمی کنن!

 ژاپن : وزیر مورد نظر به سرعت توسط پلسی دستگیر ، تو دادگاه محاکمه و به اعدام محکو می شه. چند روز بعد کل اعضای کابینه به خاطر شرمندگی بیش از حد و عذرخواهی از مردم توی یه روز بارونی و دلگیر توکیو همگی با هم خودکشی می کنن!!!

 وقایع اتفاقیه - بخاطر لو رفتن اسامی مستعار قبلی ، از این ترم بچه ها با اسامی مستعار جدید در این بخش به هنرنمایی خواهند پرداخت!

1- بصورت کاملآ مستند به بخشی از دیالوگ های گفته شده در یکی از کلاس ها پیرامون مواد مخدر و روانگردان توجه بفرمایین:

یکی از بچه ها - استاد؟ حالا این مواد مخدر که اینهمه مصرف می کنن چه مزه ای می ده؟!

یکی دیگه از بچه ها - اصلآ هیچ مزه ی نمی ده! (امان از تجربه!!!)

باز هم یکی دیگه از بچه ها - استاد راسته می گن یه روانشناس واسه اینکه بتونه بهتر به یه معتاد کمک کنه خودش هم باید یه زمانی معتاد بشه و ترک کنه؟!!!

استاد - درسته! موثر که هست ولی این نگرش کلا غلطه!

همون یکی از بچه های قبلی - حالا استاد بالاخره ما بکشیم یا نکشیم؟!!!!!!!!!!!!!

2- دو نمونه از درفشانی های آقای ((دون ژوان)):

*دون ژوان : ((الا بالغ بر 1500 ساله که دنشگاه شیراز تاسیس شده،تا حالا ورودی به مزخرفی ما ندیده!!!)) فکرشو بکنین 1500 سال پیش(!) بچه ها سر کلاسا روی زمین می نشستن و استادا با یه ترکه میومدن سر کلاس و آخر کلاس هم دانشجوها سوار بر درشکه تا خوابگاه می رفتن و ...

*مسوول آموزش : ((بچه ها شما اگه درس اعتیاد رو افتادین چکار می کنین؟))

دون ژوان : (( درس مشروبات رو بر می داریم!!!!))

3- سر کلاس روانشناسی کودکان استثنایی،ما پسرای کلاس (که عمیقا معتقدم رشته ی روانشناسی در 50 سال اخیر ورودی به شرارت ما نداشته!) به طرز بی سابقه ای مشغول مزه پرونی و تیکه انداختن هستیم که استاد محترمه خطاب به کلاس اعلام می کنه : ((بچه ها اگه به آقایون کلاس نگاه کنین می فهمین که  نتایج تحقیقات در مورد اینکه بیش فعالی در پسرا 3 برابر بیشتر از دختراست کاملآ آمار درستیه!)) فکر می کنین با این حرف بچه ها خجالت کشیدن؟ عمرآ ! نه تنها کسی خجالت نکشید بلکه آقای ((جغتای خان)) در نهایت غرور اعلام کرد : (( استاد! ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست!!!))

4- متاسفانه معضلی که این روزها در خوابگاه به شدت رواج پیدا کرده و زنگ خطر رو برای مسوولین به صدا در آورده ، بحرانیه موسوم به ((ورودی جدید آزاری!)) در همین راستا به گفتگوی یک ورودی جدید (یا سال صفری) با یک سال بالایی تو خوابگاه دقت بفرمایین تا به عمق فاجعه پی ببرین:

سال صفری - ببخشید می تونم ازتون یه سوالی بپرسم؟ کوئیز چیه؟!

سال بالایی - به سرویسای دانشگاه تا خوابگاه می گن!!!

سال صفری - جدآ؟ بعد،ژتون چیه؟!

سال بالایی - به سرویسای خوابگاه تا دانشگاه می گن!!!

سال صفری بدبخت - ممنون از اینکه منو آگاه کردین ، پس من زودتر برم تا به ژتونم برسم!!!

سال بالایی - بازم اگه سوالی تو ذهنت بود بیا از خودم بپرس!!!

این فقط یه مورد بود و بعلت کمبود زمان از توضیح در مورد فجایع دیگه مثل مجبور کردن ورودی جدید برای تهیه ی چای در ساعات نزدیک به بوق سگ! ، دادن آدرس اشتباه دستشویی ،سرکار گذاشتن ورودی جدید با صدا کردن اسمش از بلندگوی خوابگاه، فروش ژتون حمام ، اجبار ورودی جدید مبنی بر تعظیم به سایر ساکنین اتاق در مواقع ورود و خروج ، جا زدن یکی از بچه ها بعنوان نگهبان و گیر دادن نگهبان جعلی به نداشتن کارت سکونت ورودی جدید و اخراج چند ساعته ی وی از اتاق و ... خودداری می کنم!

مناسبت ها - اول دو تا تسلیت باید بگم : اولی به جامعه ی ورزشی  گیلان بخاطر از دست دادن پدر فوتبال استان گیلان ، مهندس ایرج زهرابی. دومی هم به مانی عزیز بخاطر سوگوار شدن در غم از دست دادن پدر بزرگ عزیزش .  مرگ پایان کبوتر نیست...

دو تا تشکر هم باید بکنم. اولی از یکی از دوستان خوب وبلاگیم ، ماشنکا (وبلاگ مداد رنگی ها) ، که تو مطلبی که بیستم تیر تو وبلاگش نوشته بود حسابی من و کافه چکش رو مورد لطف خودش قرار داد و ما رو شرمنده کرد که جا داره از همین جا بهش بگم اگه گاهی این قلم ناچیز من چیزی می نویسه همه ش بخاطر داشتن مخاطبین و خوانندگان خوبی مثل شماست. مورد دوم هم اینه که بعد از چاپ شعر ((رشت نامه)) تو نشریه ی سفید کمرنگ و همینطور وبلاگ گیله چوکوش (  http://gilechookoosh.persianblog.ir ) اینقدر از جانب دوستان قدیمی خودم ، بچه هایی که خیلی وقت بود من و کافه چکش رو فراموش کرده بودن و حتی خیلی از دوستانی که اصلا نمی شناختمشون به من اظهار لطف شد و اینقدر منو شرمنده ی محبت های خودشون کردن که من واقعآ گاهی چاره ای جز اینکه سرمو بندازم پایین نداشتم. از همه تون ممنونم و بازم می گم که اون شعر فقط و فقط بیان عشق و احساس من نسبت به رشت و زبان مادریمون بود.

 با تمام شور انقلابی ام شما را در آغوش می کشم!!! (بیخودی ذوق نکنین ، منظورم شما نبودین! این یه قسمت از نامه ی خداحافظی چه گوارا به فیدل کاسترو بود!!!)

پیدا کنیدش دوباره ، بگو دوباره بمیرد

 شاید دستم را بگیرد . . .

هی هی ((سی یرا ماسترا)) ، ((سی یرا ماسترا)) ی تنها

 زخمی پیدا کن مردی را ، که بخوانم ((چه گوارا)) . . . (محسن نامجو)

  و اینم تیتراژ پایانی ایندفعه :

کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟

این لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟

دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم...

پيام هاي ديگران ()        لینک        ۱۳۸٧/۸/٢٦ - بابک نجفی

کلیه حقوق این وب لاگ محفوظ است.

Designer: Ali Khankeshipoor