صفحه نخست
ارتباط با من
صاحب كافه بابک نجفی
آمار رفت و آمد به كافه RSS 2.0
تابلوي بقيه ي كافه ها سلام...
می دونم غیبتم خیلی طولانی شده ولی هنوز کافه چکش نفس می کشه. از لطف همه تون ممنون. کمی درگیر کارهای مختلف بودم ولی به زودی بر می گردم. منتظر باشید...
آهان راستی، خانم مائده حسینی! ممنونم از لطف شما. می تونید با ای میل زیر با من تماس بگیرید:
مقدمه - برای اولین بار در زندگی سرم به طرز مفیدی شلوغه! اول اینکه بعنوان یکی از مقامات بلند پایه (!) فرهنگی خوابگاه مسوول تهیه ی روزنامه و مجله هستم. دوم اینکه کانون فیلم دانشکده رو تاسیس کردیم و در گیر ثبت هیئت موسس و گرفتن مجوز و... هستیم. سوم هم اینکه با بچه ها زدیم تو کار مرغداری که با وجود اینکه وقت و انرژی زیادی ازم می گیره ولی از لحاظ مالی شیرین ترین دغدغه ی من محسوب می شه!!! خلاصه اینا رو گفتم که بدونین این روزها هر کاری می کنم جز وبلاگ نوشتن و البته درس خوندن! با این مقدمه ی نسبتا بی ربط بریم سر مطالب کملآ بی ربط!:
(در ضمن وقایع اتفاقیه هم داریم!)
مبانی تقلب - با توجه به نزدیکی ایام الله امتحانات و نیاز مبرم قشر دانشجو و دانش آموز به عمل پسندیده و مستحب تقلب و با یادآوری این نکته که ((کافه چکش)) هرگز رسالت تاریخی خودش مبنی بر یاری رساندن به مخاطبینش در تمام امور نابهنجار رو فراموش نمی کنه، اصول اولیه ی تقلب رو به شما تقدیم می کنیم:
1- تقلب حق شماست،از حق خود نگذرید! - سر جلسه ی امتحان دو حالت بیشتر وجود نداره. یا بغل دستی شما دوست شماست و با توجه به اینکه در شادی و غم همدیگه شریک هستین و نون و نمک همدیگه رو خوردین و باقی مزخرفاتی از این دست،براحتی بهتون تقلب می رسونه یا اینکه دوست شما نیست و با تهدید اینکه بالاخره یه جایی تنها گیرش آورده و دخلش رو میارین مجبوره بهتون تقلب برسونه! در ضمن متقلبین عزیز از بکار بردن جمله ی لطیف ((میشه لطفآ جواب این سوال رو به من بگی؟)) به شدت پرهیز کنن و به جاش از جمله ی زود بازده ی ((زود باش جواب این سوال رو به من بگو بینیم باااا ! )) استفاده کنن. یادتون باشه تقلب حق شماست و حق هم گرفتنی یه!!!
2- اگر شما مراقب را می بینید دلیل نمی شود مراقب هم شما را ببیند! - دوستان عزیز یادتون نره مراقب رو از کره ی مریخ نیاوردن که! مراقب هم مثل خیلی های دیگه ذهنش درگیر اجاره خونه و قسط و وام و غیره ست و باور کنین براش هیچ اهمیتی نداره که شما 2 تا سوال رو بشتر یا کمتر درست بزنین! پس اگه حتی باهاتون چشم تو چشم هم شد ذره ای از مواضع خودتون عقب نشینی نکنین! البته در مورد روش های تعامل سازنده با مراقب هم بحث خواهیم کرد.
3- مراقب، دوست ماست! - اگه کارتون فوتبالیست ها رو دیده باشین حتمآ یادتونه که تو یه قسمت سوباسا واسه اینکه ترس ایشی زاکی از توپ بریزه،خطاب بهش گفت: (( هی پسر، توپ دوست ماست! به جون خواهر میزوگی!!!)) درسته که این جمله هیچ تاثیری در نحوه ی بازی کردن ایشی نذاشت ولی سالیان بعد تبدیل به جمله ی طلایی همه ی سمینارها و کارگاه های اموزش تقلب شد. بچه ها مراقب دوست ماست و شما می تونید با گفتن جمله ی ((مراقب عزیزم خسته نباشی)) و لبخند تحویل دادن های گاه و بیگاه فضای دوستانه و مفرحی رو جهت تسهیل و تسریع عمل تقلبتون بسازین!
۴- نه شرقی ، نه غربی! - تقلب اموزان عزیز دقت بفرمایین ، سر جلسه ی امتحان بهترین شخص برای تقلب گرفتن نفر جلویی یا پشتی و حتی نفر سمت راست و چپ شما نیست. یادتون باشه همیشه فرشته ی نجات شما اون کسیه که با زاویه ی ۴۵ درجه در سمت شمال شرقی یا غربی شما نشسته!!!
۵- وقت طلا نیست! - بزرگترین لغزشی که یه متقلب می تونه سر جلسه ی امتحان داشته باشه مدیریت نامناسب زمانه و همین مورده که یه متقلب حرفه ای رو از آماتور جدا می کنه! تاکید می کنیم حرفه ای ترین متقلب های دنیا هم در تقریبآ تموم امتحاناتشون در یک سوم پایانی وقت امتحان بخش عمده ی تقلبشون رو انجام می دن و باقی زمان باید صرف اعتماد سازی بشه. یعنی به ظاهر آنچنان در ورقه ی خودتون غرق بشین که مراقب محترم در معصومیت شما شک نکنه. بعد در زمان لازم ضربه ی مهلک خودتونو وارد کنین.
در پایان و با تمامی این حرف و حدیث ها به همه ی تقلب اموزان عزیزم که تازه قدم در این مسیر پر مخاطره گذاشتن توصیه می کنم که : (( تقلب مثل قطار شهربازی می مونه ، ازش لذت می بری ولی باهاش به جایی نمی رسی! ))
ارجولک من الله ، بابک نجفی (دارنده ی گواهینامه ی درجه A در زمینه ی جعل ، تقلب و بزهکاری های مربوطه از زندان گوانتانامو امریکا و مدرس برگزیده ی اتحادیه ی متقلبین آسیا و اقیانوسیه!!!)
زنده باد فساد اخلاقی!!! - می خوایم بررسی کنیم ببینیم تو هر کشوری اگه فساد اخلاقی یه وزیر بر ملا بشه چه اتفاقی میفته! :
آمریکا ی جهانخوار : خبر تو روزنامه ها چاپ می شه. جرج بوش مثل احمق ها هیچ واکنشی نشون نمی ده چون نمی دونه وزیر مورد نظر یکی از اعضای کابینه ی خودشه. رییس جمهور یه کشور دیگه در سفرهای استانی خودش پیرامون شمارش معکوس جهت سقوط آمریکا سخنرانی می کنه. چند تا گروه موسیقی در مورد این اتفاق اهنگ می خونن و مایکل مور یه مستند در این باره می سازه و تا فیها خالدون وزیر بدبخت رو افشا میکنه!
روسیه : یه نظرسنجی کاملآ بی ربط با این قضیه برگزار می شه و نتایج نشون می ده که محبوبیت ولادمیر پوتین 8 برابر شده!
ایران : راستی ها هیچ عکس العملی نشون نمی دن،چپی ها تو سر و کله ی خودشون می زنن. طرفداران دولت تقصیر رو میندازن گردن دولت اصلاحات! تو دانشگاه تهران مقادیر زیادی سمینار برگزار می شه ، دانشجوهای امیرکبیر شدیدآ قاطی می کنن و دانشگاه بهشتی ها هم به روی خودشون نمی یارن! اما تو دنشگاه شیراز یه جلسه پیرامون همین قضیه با حضور یکی از ساتید دانشگاه تهران برگزار می شه. استاد مربوطه حرف نا مربوط زیاد می زنه و باعث می شه چپی ها وسط حرفش شروع کنن به بد و بیراه گفتن. راستی ها عصبانی می شن و باعث می شه دو تا گروه شروع کنن به کتک زدن همدیگه! پیراهن چند تا چپی پاره می شه و آخر جلسه همه ی دانشجوهای معترض دم در تالار فجر یا تالار خوارزمی حلقه می زنن و یار دبستانی من می خونن و ... این داستان ادامه دارد!
ایتالیا : اموال اون وزیر به نفع سیلویو برلوسکونی مصادره می شه! بعد مافیا اعلام میکنه که اون شخص یه مهره ی سوخته ست و تو یه درگیری خیابانی وزیر نگون بخت رو به شونزده هزار قطعه ی مساوی تقسیم می کنه!
کوبا : فیدل کاسترو تموم کابینه رو برکنار می کنه و خودش قدرت رو در دست می گیره. بعد در جمع چندین میلیونی مردم کوبا حاضر می شه و با ویلچر سخنرانی می کنه. لازم به ذکره که تو دست تک تک نفرات حاضر در سخنرانی تصویر فرمانده چه گوارا دیده می شه...
فرانسه : دانشجوها اعتصاب می کنن و خیابون های پاریس صحنه ی درگیری مردم با پلیس می شه. چند روز بعد همه ی کارگرا و کارمندا به اعتصاب می پیوندن. تیراژ نشریه های لوموند و اکیپ به چند میلیون تا می رسه و ... در تمام این مدت نیکولا سارکوزی با کارلا برونی عزیزش در سواحل مارسی مشغول عیاشی و اعمال منافی عفت هستن!
انگلیس : به خاطر در پیش بودن بازی حساس چلسی - منچستر یونایتد مردم ذهن خودشونو درگیر مسائل پیش پا افتاده ای مثل رسوایی اخلاقی یه وزیر نمی کنن!
ژاپن : وزیر مورد نظر به سرعت توسط پلسی دستگیر ، تو دادگاه محاکمه و به اعدام محکو می شه. چند روز بعد کل اعضای کابینه به خاطر شرمندگی بیش از حد و عذرخواهی از مردم توی یه روز بارونی و دلگیر توکیو همگی با هم خودکشی می کنن!!!
وقایع اتفاقیه - بخاطر لو رفتن اسامی مستعار قبلی ، از این ترم بچه ها با اسامی مستعار جدید در این بخش به هنرنمایی خواهند پرداخت!
1- بصورت کاملآ مستند به بخشی از دیالوگ های گفته شده در یکی از کلاس ها پیرامون مواد مخدر و روانگردان توجه بفرمایین:
یکی از بچه ها - استاد؟ حالا این مواد مخدر که اینهمه مصرف می کنن چه مزه ای می ده؟!
یکی دیگه از بچه ها - اصلآ هیچ مزه ی نمی ده! (امان از تجربه!!!)
باز هم یکی دیگه از بچه ها - استاد راسته می گن یه روانشناس واسه اینکه بتونه بهتر به یه معتاد کمک کنه خودش هم باید یه زمانی معتاد بشه و ترک کنه؟!!!
استاد - درسته! موثر که هست ولی این نگرش کلا غلطه!
همون یکی از بچه های قبلی - حالا استاد بالاخره ما بکشیم یا نکشیم؟!!!!!!!!!!!!!
2- دو نمونه از درفشانی های آقای ((دون ژوان)):
*دون ژوان : ((الا بالغ بر 1500 ساله که دنشگاه شیراز تاسیس شده،تا حالا ورودی به مزخرفی ما ندیده!!!)) فکرشو بکنین 1500 سال پیش(!) بچه ها سر کلاسا روی زمین می نشستن و استادا با یه ترکه میومدن سر کلاس و آخر کلاس هم دانشجوها سوار بر درشکه تا خوابگاه می رفتن و ...
*مسوول آموزش : ((بچه ها شما اگه درس اعتیاد رو افتادین چکار می کنین؟))
دون ژوان : (( درس مشروبات رو بر می داریم!!!!))
3- سر کلاس روانشناسی کودکان استثنایی،ما پسرای کلاس (که عمیقا معتقدم رشته ی روانشناسی در 50 سال اخیر ورودی به شرارت ما نداشته!) به طرز بی سابقه ای مشغول مزه پرونی و تیکه انداختن هستیم که استاد محترمه خطاب به کلاس اعلام می کنه : ((بچه ها اگه به آقایون کلاس نگاه کنین می فهمین که نتایج تحقیقات در مورد اینکه بیش فعالی در پسرا 3 برابر بیشتر از دختراست کاملآ آمار درستیه!)) فکر می کنین با این حرف بچه ها خجالت کشیدن؟ عمرآ ! نه تنها کسی خجالت نکشید بلکه آقای ((جغتای خان)) در نهایت غرور اعلام کرد : (( استاد! ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست!!!))
4- متاسفانه معضلی که این روزها در خوابگاه به شدت رواج پیدا کرده و زنگ خطر رو برای مسوولین به صدا در آورده ، بحرانیه موسوم به ((ورودی جدید آزاری!)) در همین راستا به گفتگوی یک ورودی جدید (یا سال صفری) با یک سال بالایی تو خوابگاه دقت بفرمایین تا به عمق فاجعه پی ببرین:
سال صفری - ببخشید می تونم ازتون یه سوالی بپرسم؟ کوئیز چیه؟!
سال بالایی - به سرویسای دانشگاه تا خوابگاه می گن!!!
سال صفری - جدآ؟ بعد،ژتون چیه؟!
سال بالایی - به سرویسای خوابگاه تا دانشگاه می گن!!!
سال صفری بدبخت - ممنون از اینکه منو آگاه کردین ، پس من زودتر برم تا به ژتونم برسم!!!
سال بالایی - بازم اگه سوالی تو ذهنت بود بیا از خودم بپرس!!!
این فقط یه مورد بود و بعلت کمبود زمان از توضیح در مورد فجایع دیگه مثل مجبور کردن ورودی جدید برای تهیه ی چای در ساعات نزدیک به بوق سگ! ، دادن آدرس اشتباه دستشویی ،سرکار گذاشتن ورودی جدید با صدا کردن اسمش از بلندگوی خوابگاه، فروش ژتون حمام ، اجبار ورودی جدید مبنی بر تعظیم به سایر ساکنین اتاق در مواقع ورود و خروج ، جا زدن یکی از بچه ها بعنوان نگهبان و گیر دادن نگهبان جعلی به نداشتن کارت سکونت ورودی جدید و اخراج چند ساعته ی وی از اتاق و ... خودداری می کنم!
مناسبت ها - اول دو تا تسلیت باید بگم : اولی به جامعه ی ورزشی گیلان بخاطر از دست دادن پدر فوتبال استان گیلان ، مهندس ایرج زهرابی. دومی هم به مانی عزیز بخاطر سوگوار شدن در غم از دست دادن پدر بزرگ عزیزش . مرگ پایان کبوتر نیست...
دو تا تشکر هم باید بکنم. اولی از یکی از دوستان خوب وبلاگیم ، ماشنکا (وبلاگ مداد رنگی ها) ، که تو مطلبی که بیستم تیر تو وبلاگش نوشته بود حسابی من و کافه چکش رو مورد لطف خودش قرار داد و ما رو شرمنده کرد که جا داره از همین جا بهش بگم اگه گاهی این قلم ناچیز من چیزی می نویسه همه ش بخاطر داشتن مخاطبین و خوانندگان خوبی مثل شماست. مورد دوم هم اینه که بعد از چاپ شعر ((رشت نامه)) تو نشریه ی سفید کمرنگ و همینطور وبلاگ گیله چوکوش ( http://gilechookoosh.persianblog.ir ) اینقدر از جانب دوستان قدیمی خودم ، بچه هایی که خیلی وقت بود من و کافه چکش رو فراموش کرده بودن و حتی خیلی از دوستانی که اصلا نمی شناختمشون به من اظهار لطف شد و اینقدر منو شرمنده ی محبت های خودشون کردن که من واقعآ گاهی چاره ای جز اینکه سرمو بندازم پایین نداشتم. از همه تون ممنونم و بازم می گم که اون شعر فقط و فقط بیان عشق و احساس من نسبت به رشت و زبان مادریمون بود.
با تمام شور انقلابی ام شما را در آغوش می کشم!!! (بیخودی ذوق نکنین ، منظورم شما نبودین! این یه قسمت از نامه ی خداحافظی چه گوارا به فیدل کاسترو بود!!!)
پیدا کنیدش دوباره ، بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد . . .
هی هی ((سی یرا ماسترا)) ، ((سی یرا ماسترا)) ی تنها
زخمی پیدا کن مردی را ، که بخوانم ((چه گوارا)) . . . (محسن نامجو)
و اینم تیتراژ پایانی ایندفعه :
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟
این لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟
دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم...
١.سلام!
٢.کافه چکش ۵ ساله شد.
٣.تاخیر نسبتآ زیاد ایندفعه رو بذارین به حساب طراحی دکور جدید اینجا (قشنگه نه؟ برو حالشو ببر!)
4.آدمایی که عکسشونو تو لوگو می بینین شدیدآ مورد علاقه ی من هستن. اون لوگویی هم که اون گوشه هست و عکس سید محمد خاتمی روشه آدرس سایت موج نو هستش برای دعوت از سید محمد خاتمی برای کاندیداتوری تو انتخابات.
5. حاضری؟ بزن بریم:
ای کاش . . . - دانشگاه داره شروع می شه و من عازم شیرازم. از همین حالا دلم بازم برای رشت تنگ شده! جو دانشگاهم که قربونش برم...! به قول شاعر : (( ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست... ))
لگد اصلاح طلبانه! - در راستای اینکه هادی ساعی به عنوان یک اصلاح طلب قهرمان المپیک شد و با توجه به اینکه تو این کشور هر مساله ای با سیاست قاطی می شه تیتر برخی از روزنامه های کشور رو بعد از قهرمانی هدی مرور می کنیم:
یک روزنامه ی اصلاح طلب معتدل:یک اصلاح طلب آبروی ایران را خرید!
یک روزنامه ی اصولگرای معتدل:ما در برخی موارد(مثل ورزش) با اصلاح طلبان احساس برادری می کنیم!
یک روزنامه ی اصلاح طلب نه چندان معتدل:بعد از موفقیت ساعی اصلاح طلب در المپیک...خاتمی در راه المپیک لندن!!!
یک روزنامه ی اصولگرای نه چندان معتدل:همکلاسی سابق ساعی:هادی از بچگی اصولگرا بود!
یک روزنامه ی اصلاح طلب خشن:مشت محکم اصلاح طلبان با پاهای ساعی!
یک روزنامه ی اصولگرای خشن:قهرمانی ساعی ترفند اصلاح طلبان برای جلب حمایت امریکا بود!
یک روزنامه ی اصلاح طلب افراطی:هادی اصلاح طلب همینه همینه!
یک روزنامه ی اصولگرای افراطی:نامردیم اگر در انتخابات بعدی حال ساعی را نگیریم!
یک روزنامه ی اصلاح طلب سوپر افراطی:اصولگراها اگه مرد هستن بیان سر کوچه دعوا!
یک روزنامه ی اصولگرای سوپر افراطی:هر کی نیاد!
نوستالوژی دهگانه - چلچراغ ب مناسبت شماره ی سیصدش دست به یه ابتکار جالب زد و از خیلی شخصیت های مشهور خواست مکان های مورد علاقه و خاطره انگیزشون رو بنویسن. منم تصمیم گرفتم این بازی رو بین وبلاگ نویس ها راه بندازم و از خودم شروع کردم. این شما و اینم ده مکان خاطره انگیز من بدون هیچ ترتیب خاصی!:
1.تمام جاده های استان گیلان:تجسم مطلق بهشت. مخصوصآ جاده ی آبشار لونک و ساحل گیسوم و ییلاق اولسبلانکا.
2.رشت-کافی شاپ بابک:یه پاتوق دوست داشتنی که خیلی از نقشه های شوم ما اونجا طرح ریزی شد.
3.سنندج-آبیدر:هنوز هم گاهی اوقات شک می کنم اون روز خاطره انگیز تو سنندج خواب بود یا واقعیت! اما سنندج و آبیدر و یه نیمکت آهنی سبز برام خاطره ای ساختن که تا اخر عمر تصویرش جلوی چشامه.
4.تخت جمشید:اوج غرور و وطن پرستی. شکوه آریایی بودن!
5.شیراز-کافی شاپ هتل پارسه:به خاطر میز بیلیارد خاطره انگیزش و روزهای تنهایی...
6.استادیوم سردار جنگل رشت:هیجان انگیز ترین مکان دنیا!چندین ساعت از ته دل فریاد کشیدن به عشق تیم شهری که دوستش داری!
7.رشت-کتابفروشی بدر:یه کتابفروشی جمع و جور که هر وقت واردش می شم آرزو می کنم ی روز بتونم تموم کتاباشو بخرم!
8.بازار ماهی فروشان رشت:نهایت حس نوستالوژی...
9.یه خونه ی نه چندان بزرگ تو سه راه معلم رشت که با دوار های صورتی ستاد مرکزی دکتر معین بود. روزهای پر هیجانی که واقعآ شیرین بودن...
10.جاده پیربازار-قهوه خونه ی عمو صفر:مخلوط دلنشینی از چای تازه جوش و سوهان نم کشیده و تخمه ی داغ به همراه بحث های دوستانه...
اظهار نظر های حکیمانه! - اینم اظهار نظر های خیالی بعضی از شخصیت های معروف درباره ی قهرمانی ساعی در المپیک!:
مهندس علی آبادی:قهرمانی ساعی 10% متعلق به خودش و 90%متعلق به مدیریت خوب من است!
کیومرث هاشمی:قهرمانی ساعی متعلق به این دولت و ناکامی بقیه مال دولت قبلی است!
سید محمد خاتمی:من هادی را حتی از جامعه مدنی و کرامت انسانی هم بیشتر دوست دارم!!!
غلامحسین الهام(سخنگوی دولت):با قهرمانی ساعی قدرت خرید مردم 84 برابر شده است!
رحیم مشایی(رئیس سازمان میراث فرهنگی):بعد از مقبره ی کوروش منزل ساعی را هم زیر آب می کنیم!
حسین شریعتمداری:این قهرمانی بوی توطئه می داد!
فاطمه رجبی(همسر آقای الهام):بعد از خاتمی ساعی را هم خلع لباس می کنیم!
پهلوان(!) حسین رضازاده:اینجانب به ایشان توصیه می کنم با پولی که بابت قهرمانی می گیرند در املاک رابینسون سرمایه گذاری کنند!!!
یک معرفی سفیدانه! - نشریه ی ((سفید کمرنگ)) کاری از کانون دانش آموختگان سمپاد رشت شماره ی اولش منتشر شد. دوستانی که مایل به تهیه هستن یا از طریق این وبلاگ به من اطلاع بدن و یا نشریه رو از دکه ی کنار سینما 22 بهمن می تونن تهیه کنن. تو این شماره مطالبی مثل : ((مصاحبه با دکتر مشکبید حقیقی )) ((هنر ریاضی نیست)) ((گزگا را قورت بده!)) ((واژگان و اصطلاحات گیلکی)) و همچنین دو تا طنز باحال از عامر عظیمی و آرمین طهماسبی به همراه یه شعر 32 بیتی گیلکی نسبتآ طنز از من در مورد رشت به نام ((رشت نامه)) هست که با اجازه ی سردبیر محترم شعر رو تو وبلاگ گیله چوکوش ( http://gilechookoosh.persianblog.ir ) برای استفاده ی عموم قرار دادم!
یک مصاحبه ی احمقانه! - و اما مصاحبه ی اختصاصی کافه چکش با یکی از ورزشکاران المپیکی ایران :
- می شه خودتونو معرفی کنید؟ *متاسفم مسوولین گفتن بعضی مسائل رو لو ندیم!
-خب پس لطفآ سنتون رو بگید. *ای آقا! سن فقط یه عدده. مهم اینه که من دلم پاکه!
-بگذریم. یه کم از حال و هوای مسابقات برای ما بگید لطفآ. *بسم الله الرحمن الرحیم. اینجانب ذبیح الله تشنج طلب هستم. 24 ساله و در رشته ی پرش روی نیزه در مسابقات المپیک شرکت کردم و به حول قوه ی الهی با ثبت رکورد 43 سانتی متر در رده ی دویست و هفتاد و پنجم جای گرفتم و در ضمن توانستم جواز شرکت در مسابقات پارالمپیک را نیز برای میهن اسلامی به ارمغان بیاورم!
-به نظرت 43 سانت کم نیست؟ *البته من در این مسابقات18 متر با رکورد خودم فاصله داشتم!
-18 متر؟!!!ولی رکورد این رشته که 12 متره! *چی؟مگه بعد از پنج 18 نیست؟!!!
-نه خیر!بعد از پنج ششه! *حالا هر چی که هست مهم اینه که مسائل پشت پرده نذاشت ما مدال بگیریم!
- کدوم مسائل پشت پرده؟ * مثلآ مصدومیت از ناحیه ی کمر!
- آخه کمر چه ربطی به مسائل پشت پرده داره؟!!! * اتفاقآ کمر انسان ارتباط تنگاتنگی با مسائل پشت پرده داره. مخصوصآ مصدومیت هاش!!!
- به نظرت آقای علی آبادی بو وظایفش درست عمل کرد؟ * عالی بود! به هر حال ایشون قبلآ تو شهرداری تهران مسوول پروژه های عمرانی و اسفالت کردن بود و تو شغل جدیدش هم به خوبی دهن ورزش ایران رو آسفالت کرد!
- از اینکه مدال نگرفتی ناراحت نیستی؟ * اولش یه کم بودم ولی وقتی ساعی قهرمان شد خوشحال شدم که من مدال نگرفتم!
- چرا آخه؟ * ای آقا! ندیدی مگه؟بیچاره ساعی قهرمان شد این جواد خیابانی همه رو وادار کرد به افتخار هفت جد و ابادش دست بزنن. خوب نیست به خاطر یه مدال ملت به ناموس آدم دست بزنن!!!
- حالا برنامه ت واسه آینده ت چیه؟ * المپیک که مهم نبود. ما تو این مسابقات شرکت کردیم که واسه مسابقات دهه ی فجر آماده بشیم. ایشالا اونجا جبران می کنیم!
- و حرف آخر...؟ * آقا ما هشت ماه تو اردو بودیم و خانممون رو ندیدیم که جا داره از همینجا بابت زحمتاش ازش تشکر کنم و روی ماهشو...
- بینندگان عزیز به چند پیام بازرگانی توجه بفرمایید!
(این روزها همه در المپیک گند می زنند! شما چطور؟!!!)
یک حکایت پند اموزانه! - شیخی بودی اهل دل و اهل حال و دارای تالیفات افزون بر صدها کتاب! شبی از شب ها که شیخ بر اثر مراقبه و دخول به عالم عرفان بی خواب شده بودی و هر چه دیازپام بر بدن مبارک بزدی افاقه ننمودی عزم ان کردی تا به چت کردن شب را به فلق همی رساند. پس ((یاهو)) یی بگفتی و میسینجیر را فرا خواندی و آی دی و باس بورد (پسوورد) خویش بر آن وارد کردی و به چتیدن و لاسیدن کمر همت گماردی!
از بخت خوش شیخ ضعیفه ای آن لاین بشدی که از قضا شیخ دل در گرو او داشتی. پس شیخ در حالی که ((ای جان جان درد و بلات بخوره تو سرم عشقم!!!)) را زمزمه می نمودی پی امی بر او فرستادی و یک دو نقطه ایکس جانانه نیز بر آن ضمیمه بنمودی و از روزگار نامراد و بی خوابی خویش گلایه ها بنمودی! ضعیفه هم لب بگشودی و قند فراوان بر سر شیخ بریختی و با صد عشوه بگفتی : به والله قسم که دوای درد تو نزد من باشد و گر تو خواهی توان آن را دارم که تو را بخسبانم. شیخ مستاصل بپرسید : تو بهم می گی چه جوری؟!!! و پاسخ بشنید که : اینجوری اینجوری!!! جامه بر تن بیفکن و عزم خروج بنمای و از اولین چهار راه اندک زهرماری ابتیاع کن. شیخ بیفکندی و برفتی و بخریدی. از بد روزگار فروشنده چون جهالت شیخ در این مقال بدیدی در قبال مبلغی گزاف چند دانه قرص ایکس بدو بینداختی از نوع بنجل و لا یصرف آن!
باری شیخ به منزل دخول کردی و فی الفور یکدانه از آنها را ببلعیدی. در کسری از ثانیه آن شیخ فاضل آن پیر دانا ان یل وادی معرفت و آن شیر بیشه عرفان دچار توهمی گردیدی سخت بدان سان که خود حقیر را انوشه انصاری بپنداشتی. پس به فضای لایتناهی منتقل بشدی و همانجا به دیدار معبود خویش شتافتی و هیچ به زمین هبوط ننمودی حتی تا امروز. خدایگانش ببخشاد و قرین رحمت کناد!!!
تا آپ بعدی بای بای! لطفآ به تیتراژ توجه بفرمایید!
ساده نبود گذشتن از تو برام ... ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ی بی تو بودن ... ساده نبود هق هق شب گریه هام
چه ساده دل بریدی اشک منو ندیدی ... خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی
اما به انتظار برگشتنت می مونم ... شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم...
یک توضیح مزخرف و بیخود ولی در عین حال لازم و حیاتی! - تا چند روز دیگه سال اول دانشگاه هم تموم می شه و می ره پی کارش. به همین مناسبت بجای وقایع اتفاقیه یه مطلب ویژه دارم به نام وقایع افتضاحیه.... آهان یه چیز دیگه ! به تلافی غیبت طولانی ای که داشتم ایندفعه با یه ُآپ طولانی در خدمتتون هستم. حاضری؟ بزن بریم...
یک خواهش کوچک از تو دارم اینست ، همصحبت قیصر امین پورم کن!!!
ایکس-همصحبت قیصر امین پور چیه آقا؟ اون مرحوم بیست ساله که خدابیامرز شده! مظفری-تو اصلآ می دونی ایرج زبر دست وقتی این رباعی رو گفت 16 سال بیشتر نداشت؟
ایکس-نداشت که نداشت! این چه ربطی به بیماری من داره؟ مظفری-غلط کردی! ایرج زبردست به همه ربط داره!
ایکس-آره آقا غلط کردم،ولم کن برم! مظفری-عمرآ ! تازه می خوام شعرای داداشمو برات بخونم...
ایکس-بله پرداخت کردم. چطور مگه؟ یوسفی نیا-آخه ما اصفوهونیا یوخده حسابگریم. هم من هم هم اتاقیم محسن!
ایکس-بله خب،واضحه! راستش دکتر من فوبیا دارم... یوسفی نیا-تو فوبیا داری؟منم یه هم اتاقی دارم اینقد بچه خوبیس،اسمش محسنه!
ایکس-به به خدا حفظشون کنه! ولی مشکل من... یوسفی نیا-آره محسن ما هم همینطور!
ایکس-چی چی رو محسن ما هم همینطور؟ یوسفی نیا-چی؟ محسن؟ خوب شد یادم اوردی! من یه هم اتاقی داره اینقدر بچه خوبیس،اسمش محسنه!...
ایکس-جان؟ متوجه فرمایشتون نشدم! فرهمند-کن یو اسپیک انگلیش؟
ایکس-یس آی کن! فرهمند-خب پس بترک بگو ببینم بهروز مشفته؟!!!
ایکس-چی فرمودین؟ دولت آبادی-هیچی،مشکلتونو بفرمایید.
ایکس-راستش دکتر من مبتلا به فوبیا هستم.میشه مشکلمو حل کنین؟ دولت آبادی-ببین تو در مورد تسلط خیر و شر بر جهان مشکلی نداری که من بخوام برات حلش کنم؟
ایکس-نه دکتر! دولت آبادی-می خوای در مورد آثار دکتر شریعتی بحث کنیم؟
ایکس-عرض کردم بنده فوبیا دارم! دولت آبادی-خب می خوای در مورد دیدگاه دکتر شریعتی پیرامون درمان فوبیا بحث کنیم؟
ایکس-وا!مگه دکتر شریعتی پیامون درمان فوبیا هم دیدگاه داره؟ دولت آبادی-نه نداره ولی ما که می تونیم پیرامونش بحث کنیم!
ایکس-ببخشید شما حالتون خوبه؟ دولت آبادی-ممنون،دکتر شریعتی هم خوبه! سلام می رسونه!!!
سلام ...
یک توضیح مزخرف و بیخود! - خوشبختانه تو همین زمان اندکی که از شروع کلاس ها بعد از عید می گذره بچه ها موفق به خلق وقایع اتفاقیه شدن! پس ... اتفاقات خنده دار خوابگاه و دانشکده آخر مطلب...
ر... مثل روانشناسی - به علت نا آشنا بودن هموطنان عزیز با رشته ی تحصیلی روانشناسی بالینی در این قسمت به معرفی این رشته پرمخاطره می پردازیم:
آیا تا بحال ضرب المثل : (( به کور می گن عینعلی ، به کچل می گن زلفعلی )) رو شنیدین؟ بر مبنای همین ضرب المثل به فارغ التحصیلان این رشته هم روانشناس گفته می شه! دوستان عزیزی که مدرک خودشون رو تو این زمینه می گیرن ، آینده ی شغلی غم انگیزی انتظارشون رو می کشه چون در طی فعالیت تو این رشته تعامل بی دریغی با اقشار محترمی چون دوستان گرامی اراذل و اوباش ، دختران فراری ، بزهکاران ، جانیان و ... خواهند داشت و افراد به ظاهر سالم جامعه هم با اعتقاد به جمله ی کذب :(( ولشون کن بابا ، اونا خودشون روانی اند! )) حاضرن تو همه ی زمینه های زندگی شکست بخورن ولی پاشون به مطب روانشناس باز نشه!!! لازم به توضیحه که تورم ، سهمیه بندی بنزین ، انواع تحریم های اقتصادی و ... درآمد ماهانه ی این قشر رو به طرز شگرفی افزایش خواد داد!
دانشجویان این رشته باید پیاژه و واتسون و فروید و اسکینر رو از خاله و دایی خودشون هم بیشتر دوست داشته باشن. برخی از واحد های دانشگاهی این رشته عبارتند از : فروید شناسی ، روش های خودکشی ، مبانی دختران فراری ، معتاد بیمار یا مجرم؟! ، فروید ۱ ، مقدمات بزهکاری ، اراذل ۲ ، ما آمار را دوست داریم! ، فروید سنجی ، اصول رفتار با اوباش و ...
مزخرف گوش می کنیم! - دکمه ی Play رو فشار می دم و صدای ویران کننده ی فریدون فروغی منو می بره تو یه دنیای دیگه...
وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو می دادن ، عشق آوازو نداشت
می شنوم و حسرت می خورم...
توی تاکسی نشستم. راننده یه آقاییه حدودآ ۴۵ ساله. یه نوار می ذاره تو ضبظ عتیقه ی ماشینش و من صدای آشنای فرهاد رو می شنوم...
سقفی اندازه ی قلب من و تو ، واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها ، واسه پیچیدن بوی اطلسی
می شنوم و حسرت می خورم...
هندزفری رو می ذارم تو گوشم و با صدای محبوبترین خواننده ی زندگیم احساس آرامش می کنم...
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم ، برتر از ما عشق ما بود
می شنوم و حسرت می خورم...
آره! روزی صد بار همه ی اینا رو می شنوم و حسرت می خورم که پدرانمون چه موسیقی رو تجربه کردن و چی از خودشون باقی گذاشتن و بیشتر حسرت می خورم وقتی به این فکر می کنم که قراره از نسل من و تو (( آهای خانوم خوشگله ، اونی که زیر پات گذاشتی دله! )) و (( من برات بیس می زنم تا تو رو برقصونم! )) و (( دختر تهرون بیا ، مخ می زنم زود بیا !!! )) باقی بمونه...
خدایا ! حامی و محسن نامجو و رضا یزدانی و همایون شجریان و کاوه یغمایی و مانی رهنما و چند نفر دیگه رو از ما نگیر ، گناه داریم!
دیکشنری دانشگاه شیراز یا (( تپه ، تپه ، دل من شد اسیرت! )) -
دانشگاه شیراز : یک تپه ی عظیم سر برآورده از خاک که روش تعداد زیادی ساختمون کاشته شده!
خوابگاه مفتح : یک غول بتنی ۱۳ طبقه که با جا دادن نزدیک به دو هزار دانشجو به تولید و پرورش عمده ی علاف می پردازه! بر اثر تپانده شدن سه فقره دانشجوی بی زبان در اتاق های ۱۰ - ۱۲ متری این خوابگاه ، این عزیزان پس از فارغ التحصیلی با مفاهیمی چون روی تخت خوابیدن ، سر میز غذا خوردن و سایر پدیده های مدنی احساس بیگانگی شدیدی خواهند کرد!
خوابگاه دستغیب : مینی غول بتنی ۱۰ طبقه که با قرار گرفتن در کنار خوابگاه مفتح ، یادآور برجهای دوقلو ی منهدم شده ی آمریکای جنایتکار می باشد. این خوابگاه تجلی گاه بی چون و چرای نظام آپارتایده! در حالی که بلوک های مربوط به دانشجویان پزشکی این خوابگاه مجهز به پارکت ، کاغذ دیواری ، اینترنت پرسرعت ، سلف اختصاصی ، قلیون سرا! ، سیستم صوتی ، سان روف و رینگ اسپرته! بلوک بچه های دانشگاه شیراز از امکانات رفاهی اولیه از جمله آب شرب سالم ، حمام ، مدرسه ، در مانگاه ، بهداری و راه شوسه!!! هم محرومه.
خوابگاه رجایی (باجگاه) : اگه خوابگاه های مفتح و دستغیب رو مثل برجهایی تو جردن تهران تصور کنیم ، خوابگاه رجایی مثل یه ویلای دلباز تو لواسان می مونه! این خوابگاه با جا دادن حدود ۱۵۰ نفر دانشجو بیشتر آدمو یاد محلات قدیمی می اندازه که همه همدیگه رو می شناختن و تو شادی و غم هم سهیم بودن!
محوطه ی چمن پردیس : با توجه به ((شهر عشق و حال بودن شیراز)) و هوای مطبوع و گرده افشانی گل ها ، گاهی تعداد زوج های جوان و الکی خوشی که توی این محوطه نشستن یا دراز کشیدن و هله هوله نشخوار می کنن اینقدر زیاد می شه که مسوولین دانشگاه با توجه به ظرفیت محدود خوابگاه های متاهلی ناگزیر به آب دادن اجباری چمن ها می شن!
دانشکده ی روانشناسی : یکی از ساختمونای نوساز دانشگاه که دقیقآ روی قله ی تپه قرار داره. شما در این مکان بدون نیاز به ذره ای امکانات نجومی و رصدخانه ای قادر هستین با چشم غیر مسلح حتی تا بخش هایی از استان مرکزی رو هم رصد کنین! لازم به ذکره که پله های پیچ در پیچ این دانشکده و اینکه دو طبقه ش زیر زمین قرار داره ، در لحظات اولیه ی ورود خاطرات کارتون ((قلعه ی هزار اردک)) رو شدیدآ در ذهن تداعی می کنه!
نگاه گیلان به پگاه گیلان - شاید خوشبین ترین ما پگاهی ها هم انتظار برد چهار بر یک تو تهران مقابل استقلال رو نداشت. اما پگاه گیلان یا به قول رشتی ها و روزنامه های ورزشی ((پگاه شهر باران)) با این برد قاطع نشون داد شایستگی موندن تو لیگ رو داره. راستش من که از رشت و استادیومش دورم ولی از همه ی دوستان عزیز رشتی انتظار دارم تو بازی های باقیمونده تیممون رو تنها نذارن و مثل همیشه سکوهای استادیوم رشت پر از هوادارانی باشه که یک نفس و تا دقیقه ی آخر پگاه رو تشویق می کنن. باور کنین اینکه پرسپولیس قهرمان بشه یا سپاهان یا اینکه استقلال چندمه و... هیچ اهمیتی واسه م نداره. من طرفدار تیم شهرم هستم،تیمی که تا وقتی رشت بودم پای ثابت استادیوم تو همه ی بازیهاش بودم. راستی یه آهنگی هست که موقع بازیای پگاه تو استادیوم پخش می شه،من از این قسمتش خیلی خوشم میاد:
یه سرزمین و مردمش یک دل و یک نگاهن ، دلشوره دارن واسه تون دلواپس پگاهن
پگاهی که شیر درنده ست تو زمین ، یک نفس آروم نشینین حمله کنین حمله کنین...
وقایع اتفاقیه - سریع بریم سر اصل مطلب :
۱- از جلوی دانشکده رد می شدیم که یکی از بچه ها رو یه گوشه تک و تنها دیدیم. خواستیم بریم پیشش که آقای پارینه سنگی با گفتن یه جمله شاهکاری در زمینه ی سوتی خلق کرد : (( نه بچه ها ، نریم پیشش ، مخلوطشو به هم نزنیم!!! )) با توجه به اینکه مسلمآ منظور نامبرده از مخلوط ، خلوت بوده و ثانیآ ایشون قبلآ رشته ی شیمی می خوندن ، گفتن جملات زیر هم دور از ذهن نمی نمود! : (( نه بچه ها ، نریم پیشش ، اوربیتال S اش رو پر نکنیم! )) ، (( نه بچه ها ، نریم پیشش ، PH محلولش رو کاهش ندیم! )) یا (( نه بچه ها ، نریم پیشش ، قاعده ی استوکیومتریش رو خراب نکنیم!!! ))
۲- الهی برم زیر سرویس های دانشگاه اگه دروغ بگم! اینا متن کامل سوالاتیه که اقای شیپورچی سر کلاس فیزیو و حین درس دادن استاد و بدون مقدمه از من پرسید : به بچه ی پسر آدم چی می گن؟ اسم واقعی عمو پورنگ چیه؟ می دونی کارگردان فیلم عصر جدید کیه؟ یه غاری هست تو مهاباد ، اسمش چی بود؟! اسم رییس جمهور سوریه رو بلدی؟ بله به زبان روسی چی می شه؟ سی امین حرف زبان فارسی چیه؟!!!
من هم مثل شما از این تحریک ناگهانی حس کنجکاوی آقای شیپورچی (که سالیان درازی آکبند مونده بود) در شگفتم!
۳- و باز هم شیپورچی! یک نفر از پرسنل محترم کتابخونه تا حالا نمی دونسته آقای شیپورچی دانشجوئه و فکر می کرده یکی از پرسنل محترم خدماتیه دانشگاهه! البته با توجه با شواهد و قرائن موجود ما هم حق رو به این کارمند زحمتکش می دیم!
۴- مطمئن باشین تا صد سال دیگه همچین سوتی ای متولد نخواهد شد! : آقای (وحدت حوزه و دانشگاه) که از همکلاسیای جدیدمونه تو اولین جلسه ی کلاس بعد از عید دقیقآ با یک ساعت تاخیر اومد سر کلاس. وقتی علت رو ازش پرسیدیم گفت : فکر کردم چون ساعتا یک ساعت رفتن جلو ، کلاسا هم یه ساعت دیرتر برگزار می شن!!!...! ( فکر کن!)
در ضمن خدمت همه ی عزیزانی که بعد از انفجار شیراز نگران سلامتی من بودن (نگران به این معنی که نگران بودن نکنه من هنوز زنده باشم!) اعلام می کنم (( هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست ، به تنگ چشمی نامردم زوال پرست!)) و زمان انفجار من تو خوابگاه خواب بودم!
بای بای !
نوروز ، کهن یادگار اجداد نیکونهاد ایرانی بر دلهای آکنده از مهر یزدانی مبارکباد ...
نکات ایمنی - لطفآ قبل از مطالب به نکات زیر توجه بفرمایید:
۱- قرار بود آپدیت نوروزی کافه چکش اوایل عید آماده بشه که دقیقآ به ۲۳ دلیل موند تا امروز!
۲- لطفآ وقتی مطالب رو می خونید حس کنید روز اول عیده!!!
۳- دوستانی که می خوان از مطالب تو وبلاگشون استفاده کنن منت بر سر ما بذارن و کپی رایت یادشون نره!
۴- هنگام خوندن مطالب به مانیتورهای خود دست نزنید!
۵- ممنون از همه ی دوستانی که تو آماده کردن مطالب کمکم کردن.
اول از همه یه عذرخواهی - همونطور که گفته بودم ما چند وقت پیش یه بازدید داشتیم از مرکز نگهداری معلولان جسمی و ذهنی. وقتی اومدیم بیرون خیلی دلم می خواست در مورد اونجا یه مطلبی بنویسم ولی اینقدر گیج بودم که دستم به قلم نمی رفت. همون موقع فرزاد یوسفی نیای عزیز پیشنهاد کرد که یه مطلبی بنویسه و منم قول دادم از مطلبش تو آپدیت نوروزیم استفاده کنم. فرزاد خوش قولی کرد و همون شب متنش رو بهم تحویل داد ولی متاسفانه وقتی اومدم رشت فهمیدم نوشته ی فرزاد رو تو خوابگاه جا گذاشتم و دیگه روم نشد ازش بخوام دوباره بنویسه(برگشتم شیراز جبران می کنم) . اما مرجانه خانم لطف کردن و بعد از مدت ها دست به قلم شدن تا من از مطلبش به عنوان مقدمه استفاده کنم. این شما و اینم دستنوشته های نوروزی مرجانه:
مثل هر سال به انتظار نشسته ایم ، منتظر آمدن بهار.
لنگان لنگان و بی تفاوت روزهای زمستان را که دیگر بوی کهنگی می دهد پشت سر گذاشتیم و به تازگی بهار دل خوش کردیم و انگار همان اولین شکوفه ی کوچک سیب کوله بار خستگی یک ساله مان را از روی شانه بر می دارد.
پای هفت سین امسالمان دعا می کنیم برای خودمان و دلمان. دعا می کنیم...
امسال سال برآورده شدن آرزوهایی شود که نوروزهای زیادی را برایشان انتظار کشیده ایم. دعا می کنیم رخوت دست و پا گیر زندگی لحظه های امسالمان را به بیهودگی بدل نکند.
امیدوارم ثانیه های این سال جدید پر از شکر نعمت باشد نه فقط طلب رحمت!
از خدا می خواهیم دوام آنهایی که در قلب هایمان جا دارند و پلی می زنیم برای برگشت آنها که رفته اند.
دعا می کنیم برای آدم ها ، دعا می کنیم دلی نشکنند و دلشان شکسته نشود. طبعشان عالی ، دلشان دریایی و روحشان آسمانی شود.
دعا می کنیم برای بیماران که نوروز امسال سلامتی را از خدا عیدی بگیرند. برای کودکی که سفره ی هفت سین در یک جمع خانوادگی آرزویی شده در دل کوچکش.
برای باران دعا می کنیم ، برای شبنم ، برای شکوفه ، برای بهار که هر چهار فصل سال در دل ما خانه کند...
راهنمای سفر... از اون لحاظ! - نزدیک هر تعطیلاتی که میشه خیلی از سایت ها و وبلاگ ها و... پر میشن از مطالبی که شما رو برای سفر به جاهای مختلف راهنمایی می کنن. اما مشکل عمده ی این مطالب اینه که فقط به جاهای دیدنی اکتفا می کنن و معمولآ تو اونا صحبتی در مورد رستوران ها یا هتل ها و غیره نمی شه. واسه همین تصمیم گرفتم یه راهنمای سفر بنویسم واسه عزیزانی که قصد مسافرت به شهر رشت رو دارن. یه راهنمای سفر از اون لحاظ!:
کی بیام؟ ما برای سفر به استان گیلان به شما فصل بهار و تابستون رو پیشنهاد می کنیم. چون فصل های سرد معمولآ بارندگی بیش از حده. البته تو تابستون به خاطر رطوبت بالای ۹۰٪ رشت برای سفر به یه آبشش هم نیاز دارین!
چی بپوشم؟ با در نظر گرفتن این نکته که این احتمال وجود داره که هوای رشت در طول روز از گرمای شدید به یخبندان و اعلام وضعیت فوق العاده منتهی بشه ما به شما پیشنهاد می کنیم همه جور لباسی تو بساطتون باشه!
کجا بخوابم؟ خب این بستگی به اوضاع جیب شما داره. اگه بودجه ی بیشتری در اختیار دارین هتل کادوس و هتل پامچال و هتل پردیس پیشنهادهای نسبتآ مناسبی هستن ولی اگه همچین شرایطی ندارین و چادر زدن رو ترجیح می دین تو سطح شهر پلاکاردهایی هست که آدرس مراکز استقبال از میهمانان رو نوشته. تشریف ببرین اونجا بهتون محل مناسب برای چادر زدن رو معرفی می کنن.
کجا ها رو ببینم؟ طبیعـتآ استان های شمالی ایران بخاطر رطوبت شدیدشون مثل نقاط دیگه آثار باستانی ندارن ولی خب از لحاظ طبیعت می شه از اونها به عنوان بهشتهای روی زمین نام برد. تو رشت ما به شما موزه ، مقبره ی میرزا کوچک خان ، منزل میرزا کوچک خان ، مجموعه ساختمون های شهرداری و پستخونه و استانداری ، باغ محتشم و عمارت کلاه فرنگی ، بقعه ی خواهر امام و ... رو پیشنهاد می کنیم. اما سورپرایز ما برای شما موزه ی میراث روستایی گیلانه (ابتدای جاده ی رشت به تهران،بعد از پلیس راه،پارک جنگلی سراوان) شما تو این موزه می تونین خونه های مختلف روستایی گیلان رو ببینین. بیرن داخلشون و از نزدیک با زندگی مردم گیلان باستان آشنا بشین. همچنین تو محوطه ی این موزه انواع شیرینی و سوغاتی های گیلان طبخ و فروخته می شه و بعضی وقتا هم می تونین شاهد انجام بازی های بومی گیلانی ها باشین. البته اینا فقط مناطق دیدنی شهر رشت هستن و اگه بخوام در مورد همه ی شهرهای گیلان بنویسم مطمئنآ از سفرنامه ی ناصرخسرو هم بیشتر میشه!
چی بخورم؟ مطمئن باشین در رشت از غذا خوردن لذت می برین! در این قسمت انتخاب های متعددی واسه تون وجود داره که بستگی داره تصمیم داشته باشین چه نوع غذایی نوش جان کنین. اگه کباب و غذاهای سنتی رو دوست دارین و محل غذا خوردن هم براتون مهمه رستوران تک می تونه انتخاب خوبی باشه. البته محمود ، محرم ، سلامت ، جهانگیر ، اردشیر ، نصر و ترنگ طلایی هم جاهای مناسبی برای خوردن غذاهای سنتی هستن. ولی اگه زیاد به ظاهر محل غذا خوردن اهمیت نمی دین و ترجیح می دین تو پاتوق کباب خورهای حرفه ای رشت غذا بخورین ، تشریف بیارین سبزه میدون ، اول پیر سرا. چند قدم که بیاین جلوتر به یه مغازه ی نه چندان بزرگ با ظاهر نه چندان تر و تمیز به نام (کبابی احمد) بر می خورین. لطفآ قبل از اینکه با دیدن ظاهر نه چندان شیک مغازه و صف طویل جلوی در به من فحش بدین چند لحظه صبر کنین! وقتی نوبتتون شد تشریف ببرین تو و از طعم کباب لذت ببرین. پیشنهاد می کنیم حتمآ حتمآ حتمآ کباب ترش و چنجه ی احمد رو امتحان کنین. یه نکته هم بگم و اونم اینه که مسافرای عزیز در نظر داشته باشن چلوکباب با پلو کباب فرق می کنه. چلو کباب شامل برنج ، کوبیده و گوجه ست ولی پلو کباب که تقریبآ فقط در گیلان سرو می شه شامل برنج ، کباب برگ ، گوجه ، مغز گردو ، اشپل ، ماست و زیتون پرورده ست.
ولی اگه غذاهای جدیدتر مثل پیتزا و برگر رو ترجیح می دین تو خیابون گلسار انتخاب های خوبی براتون وجود داره. رستوران های پیزریا ، پیتزا پیتزا (فقط پیتزا) بوف ، برشتوک ، میس چیک(فقط غذاهای مرغی) ، پارادیزو و ریک رو پیشنهاد می کنیم. تو خارج از گلسار هم خب رستوران بیژن (غذاهای ایتالیایی) می تونه رضایتتون رو جلب کنه. پیتزا برج و رستوران حاتم رو هم در نظر داشته باشین.
لازمه اینو بدونین که هله هوله تو رشت بسیار طرفدار داره و پرطرفدارترین هله هوله ی رشتی ها هم چیزیه به نام خمس که عشاق سینه چاک فراوانی در همه ی سنین داره! خمس رو از پختن و سرد کردن آلبالو ، اخته ، آلو و یا مخلوط هر سه تهیه می کنن و برای امتحان کردنش شما سه تا راه پیش رو دارین! اول اینکه برین محله ی آفخرا و سراغ مغازه ی مژده رو بگیرین. دوم اینکه شب ها بین ساعات ۸ تا ۱۱ تشریف ببرین بلوار گیلان مغازه ی آقای نیازی! سومی هم فروشگاه ملچ مولوچ تو خیابون تختیه! البته جاهای دیگه ای هم هست مثل (اخته اخته) ولی این سه مورد معروفتر از بقیه هستن. البته ما پیشنهاد های دیگه ای هم داریم. بهترین شیرموز دنیا رو می تونین تو آبمیوه ی بهار (فلکه ی لاکانی) نوش جان کنین. یخ در بهشت سنتی شهر باران(محله ی ساغریسازان) هم که شهرت جهانی داره! اگه تابستون بیاین رشت ما به شما پیشنهاد می کنیم حتمآ از یخ در بهشت مخصوص هوحال (بلوار توحید گلسار) هم فیض ببرین!
اما اگه شما هم مثل من و خیلی های دیگه دوست دارین تو مسافرت به غیر از جاهای دیدنی ، با خیابون ها و پاتوق جوونای اون شهر هم آشنا بشین یا به کافی شاپ ها سر بزنین باید بگم که شلوغ ترین خیابونای رشت گلسار و مطهری هستن که مطهری بیشتر مرکز خرید و گلسار بیشتر یه خیابون تفریحی به حساب میاد که کافی شاپ های خوبی هم داره. قدم زدن تو این خیابونا شما رو با جدیدترین انواع مد و خودروهای وارد شده به کشور آشنا می کنه! برای کافی شاپ رفتن تشریف بیارین گلسار. کافی شاپ بابک به نوعی بهترین و رسمی ترین کافی شاپ رشته. کافی شاپ بلورک هم جزو بهترین کافی شاپ هاست و جو توش هم به اصطلاح (جوانانه)تره. شگالیو ، کافی شاپ مجتمع تجاری گلسار و دهکده و همچنین کافی شاپ سعید و هتل کادوس (منظریه) رو هم پیشنهاد می کنیم.
سوغاتی چی بخرم؟ بهترین سوغاتی هایی که می تونین از شهر رشت بخرین برنج و ماهی هستن. البته انواع کلوچه و چای و زیتون مرغوب هم به مقدار زیاد تو رشت پیدا می شه. واسه خریدن سوغاتی توصیه می کنیم حتمآ یه سری به بازار بزرگ رشت بزنین. اونجا می تونین بهترین برنج و ماهی رو پیدا کنین. البته اگه یه شخص بومی اونجا همراهتون باشه بهتره،چون گیلکی حرف زدن با فروشنده ها می تونه تاثیر چشمگیری رو کیفیت چیزی که می خواین بخرین بذاره! البته تو جاده های بین شهری استان گیلان هم برنج های محلی زیاد پیدا می شه. راستی واسه سوغاتی ((رشته خشکار)) رو فراموش نکنین!
در ستایش دیوانگی! (۱) - این بخش شامل جملاتی از اشخاص معروف دنیاست که فکر می کنم واسه همه جالب باشه. منبعشون هم کتاب (نشان نخست بلاهت) اثر حسین یعقوبیه. این شما و اینم قسمت اولش:
اگر بچه های شما به خوبی و سربزیری شما در سن کودکی و نوجوانی نیستند شاید یک علتش این باشد که شما والدین بهتری داشتید! (هربرت پروچنوف)
بهترین زمان برای بیل زدن خاک باغچه زمانی است که همسرتان دستور می دهد این کار را بکنید! (مرل میچم)
سارقان یا پولتان را می خواهند یا جانتان را، زن شما هر دو آنها را می خواهد! (ساموئل باتلر)
من معتقدم که می شود مالیاتمان را با لبخندی زیبا پرداخت کنیم. البته وقتی شخصآ چنین کاری کردم مامور اداره ی مالیات گفت که فقط پول نقد قبول می کند! (کن داد)
من هفت تا بچه دارم. می دونین بیشترین کلماتی که در این مدت زندگی زناشویی شنیدم چی بوده؟ ((سلام)) ، ((خداحافظ)) و ((عزیزم من حامله ام!)) (دین مارتین)
تمام مشکلات روحی من از دوره ی تحصیلات ابتدایی ام شروع شد. والدینم مرا به اشتباه در مدرسه ای ثبت نام کردند که ویژه ی معلمان عقب مانده ی ذهنی بود!!! (وودی آلن)
مردان تا وقتی ازدواج نکرده اند ارزش آرامش را نمی دانند و خب آن موقع هم دیگر خیلی دیر است! (فرانک سیناترا)
وقتی پیر می شوید سه اتفاق برایتان می افتد: اولیش اینه که حافظه تون رو از دست می دین و متاسفم یادم نیست دومی و سومیش چی بودن!!! (نورمن ویزدوم)
من در هر دو ازدواجم بدشانس بودم. زن اولم مرا ترک کرد و زن دومم این کار را نکرد! (پاتریک مورای)
خدای بزرگ! به من پاکدامنی و تقوی اعطا بفرما... اما نه حالا! (سنت آگوستین)
تازگی ها خواندم که عشق یک مساله ی شیمیایی است و از همین جا فهمیدم که چرا همسرم دائمآ مرا زباله ی سمی خطاب می کند! (دیوید بیسنت)
وظیفه ی هر زنی ازدواج است و وظیفه ی هر مردی فرار از ازدواج!!! (دبلیو.اس.گیلبرت)
بهتر است روی پاهایت بمیری تا روی زانوانت زندگی کنی. (دولورس ایباروری)
تنها رعایت دو مساله در زندگی زناشویی می تواند همسرتان را خرسند نگه دارد. اول اینکه طوری وانمود کنید که او قدرت تصمیم گیری در هر مساله ای را دارد و دوم اینکه واقعآ بگذارید او تنها تصمیم گیری بکند! (لیندن جانسون)
ثروت ، ثروت می آورد و فقر بچه! (گاس کان)
دلباخته ی راستین من ، امروز برای عقد به کلیسا نیامد. تنها یادداشتی بدین مضمون فرستاد که : زیبا، محبوب، عزیز، رویا، امروز نمی توانم با تو نغمه ی عشق سر دهم چون همسرم استثنائآ امروز خانه است!!! (فرد لی)
دختران خوب تنها به بهشت می رون اما دختران بد هر جایی ممکن است بروند! (جان ماتلی)
خدایا مرا در برابر دوستانم محافظت بفرما ، خودم از عهده ی دشمنانم بر می آیم! (مارشال دوویله)
باید پیر شوی تا یاد بگیری همیشه مثل یک جوان فکر کنی. (پابلو پیکاسو)
زیبا حرف زدن باعث موفقیت شما می شود. اما زیبا حرف زدن در حالی که چماق کلفتی هم در دست دارید باعث موفقیت بیشتر شما میشود!!! (آل کاپون)
غرولندهای من در رابطه با سال ۸۶ (به قلم حسن میربلوک):
(توضیح ضروری:این قسمت رو حسن عزیز در رابطه با وقایع سال ۸۶ نوشته و آوردن این مطلب در اینجا به معنی تائید یا عدم تائید عقایدش از جانب من نیست)
سال 86 سالی بود که در آن شاهد:انحلال سازمان مدریت و برنامه ریزی ،(اصولآ برنامه ریزی پروسه ای وقت گیر است که ما ایرانیان می توانیم با تکیه به هوش خداداد از آن اجتناب کنیم )افزایش تورم(مثل همیشه دولت بی تقصیر است و کار، کار لابی های کثیف صهیونیستی است احیانآ) ،افزایش واردات،برخورد با شهروندان بد حجاب معتاد باج گیر و در یک کلمه هم وطنانی که خطرناک هستند در قالب طرح های ارتقای امینیت اجتماعی،رشد آمار خود کشی دانشجویان،حبس دانشجویان دانشگاه امیر کبیر و علامه طباطبایی،گران شدن گوجه فرنگی،پیروزی گسترده اصولگرایان در انتخبات مجلس 8،سهمیه بندی بنزین، آغاز طرح تولید انسان مصنوعی در امریکا ،توقیف روزنامه های <<شرق>> << هم میهن>> هم چنین مجله های <<مدرسه>> <<دنیای تصویر >> ، لغو اجرای حکم اعدام در ملا عام،گذشتن قیمت نفت از مرز 100 دلار،رای نیاوردن رفراندوم هوگو چاوس که به وی اجازه ریاست جمهوری مادام العمر می داد،کناره گیری فیدل کاسترو از قدرن بعد از 50 سال به علت بیماری صعب العلاج،ترور بی نظیر بوتو،ترور نافرجام کاریکاتوریست دانمارکی،سفر حج محمود احمدی نژاد به دعوت حکام کشور عربستان سعودی،ادعای مجدد امارات متحده عربی مبنی بر مالکیت جزایر سه گانه،به هوا فرستادن اولین کاوشگر ایرانی ،سقوط مجدد ارزش سهام تهران،چاپ خاطرات حجه السلام هاشمی رفسنجانی(به سوی سرنوشت)،بیانیه شدید الحن مجید مجیدی علیه نظریات دکتر عبد الکریم سروش در باب وحی (با این روند طولی نخواهد کشید که امیر حسین صادقی بیانیه ای شدید علیه روشنفکر دینی صادر کند ) ،اجرای کنسرت های بزرگان موسیقی ایران در تهران (اصولآ معنی موسیقی در کشور ما،موسیقی سنتی است و راک و بلوز و رپ و.... حرامی جات و طرب است)،اجرای نمایش افرا به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی(بعد از سالها این نویسنده چیره دست، فرصت نمایش توانایی های اجرایی خود را یافت )،ترجمه بیگانه آلبر کامو بدست لیلی گلستان (مقایسه این ترجمه استادانه با ترجمه جلال آل احمد آموزنده است) ،فوت اکبر رادی نمایش نامه نویس بزرگ، اعتراف هاله اسفندیاری،کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بر ارتباطات خود با انقلاب های رنگین اروپای شرقی،درگیری های خونین و جنگ داخلی فلسطینیان،سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا ( بعد از این سخنرانی روزنامه ایران ویژه نامه ای 32 صفحه ای به نام شکوه منطق ایرانی منشر کرد ) ،تصویب سومین قطعنامه در رابطه با فعالیت هسته ای ایران،پیروزی عبد الله گل در انتخابات ریاست جمهوری ترکیه،ترور عماد مغنیه،دادن نمره 20 سعیدلو معاون رئیس جمهور به دولت (ماست و بقال ) ، کاهش دستوری نرخ بهره بانکی ، آزاد شدن قلیان (این هم آزادی) ،توهین روزنامه کیهان به آیت الله صانعی ،توهین سایت نزدیک به دولت به سید حسن خمینی ، فوت آیت الله مشکینی ، آیت الله فاضل لنکرانی ، فوت آیت الله مجتهدی و آیت الله توسلی ،فوت احمد بورقانی ، و همچنین ریچارد رورتی فیلسوف عملگرای امریکایی ، فوت قیصر امین پور،برگزاری کنفرانس چه مثل چمران توسط بسیج دانشجویی در دانشگاه تهران با حضور دختر و پسر چه گوارا (نمی دانم اگر انجمن اسلامی دست به بزگزاری همچین کنفرانسی می زد چه رخ می داد) ، انتخاب محمد باقر قالیباف به عنوان یکی از 50 شهردار برتر دنیا ، کناره گیری تونی بلر از نخست وزیری انگلستان و همچنین انخاب سارکوزی سیاست مدار عجیب غریب فرانسوی به عنوان رئییس جمهور فرانسه ، برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی تهران(همه نالان بودند)،به زندان افتادن یعقوب یاد علی دستان نویس به خاطر خلق یک شخصیت با قومیت خاص،توقیف چاپ دوم آخرین رمان گارسیا مارکز خاطره دلبرکان غمگین من، کسب نشان درجه3 لیاقت دولت فرانسه توسط شهرام ناظری ، انتشار آلبوم ترنج محسن نامجو توسط حوزه هنری ،خارج شدن فیلم دایره زنگی و صد سال به این سالها از جشنواره فجر ، درخواست الیور استون برای ساختن فیلمی از زندگی محمود احمدی نژاد ، لغو اکران سنتوری ساخته تحسین بر انگیز داریوش مهرجویی و پخش شدن آن در بازار قاچاق ، ورود مریخ نورد فرصت به دهانه ویکتوریا ، سر مربیگری امیر قلعه نویی بر تیم ملی فوتبال در جام ملت های آسیا سال 2007 (وی ماحصل حداکثری مدیریت بومی انگارانه دولت 9 بود ) ،دستگیری موسویان عضو هیئت مذاکره کننده هسته ای به جرم جاسوسی و سر آخر ساخته شدن سیزدهمین فیلم ابوافضل جلیلی (وی یک عادت بد دارد و آن ساختن فیلم هایی است که نه مخاطب دارد نه داستان و نه چیز خاص دیگری به هر حال سود فعلآ در ساخت فیلم است و نه اکران آن)!
البته اینها خبر هایی بودند که اولآ در خاطر من فراموش کار ثبت شده بودند و ثانیآ ارزش نقل داشتند و گرنه خبر راجع به فاطمه رجبی ، مسعود ده نمکی ، بریتنی اسپیرز و باقی آدم های بی ارزش بسیار بود.
قسمت دوم کار را با چند نقل از بزرگان که به نظر بنده با فضای سال 86 و به طبع با فضای امروز ایران سازگاری دارد پی می گیرم.برنارد شاو (نمایش نامه نویس و طناز معروف) می گوید:هرج و مرج سیاسی بازیی است که طی آن پلیس می تواند شما را کتک بزد.توماس کارلایل هم فرموده:با آمار می توان هرچیزی را ثابت نمود (برای مثال بهتر شدن وضع افتصادی مردم).نیچه فیلسوف شهیر آلمانی فرموده:سیاست مداران مردم را به دو دسته تقسیم می کنند:1-ابزار 2- دشمنان.آلن بنت هم گفته:من به آزادی بیان معتقدم به شرط آنکه شدیدآ تحت کنترل باشد.ساموئل بکت نمایش نامه نویس و شاعر گفته:همه ی ما دیوانه به دنیا می آییم و برخی به همان حالت از دنیا می روند.سر آخر وودی آلن فرموده:مغزم دومین عضو مورد علاقه من است.
حال می رسیم به تحلیل 10 اتفاق مهم سال 86
1-در پایان سال 86 به سر می بریم سالی که به خاطر ضعف خلاقیت طبیعت باز از بهار و عید شروع شد . که البته دولت به خرق عادت خود (جابجا نشدن ساعت رسمی کشور) رنگ عادت داد.
2-امسال سال نئو محافظه کاران بود .راستگرایانی که از دنده چپ بلند شده اند.محافظه کارانی که هیچ نسبتی با محافظه کاری وحفظ حالت موجود نداشته اند.احمدی نژاد و جورج دبلیو بوش دوسر این طیف هستند .که در این میان می توان سیاست مدارانی چون چاوز و سارکوزی نیز یافت که خود را نئوگلیست می نامد.ایده این سیاست پیشگان در روابط خارجی وخیم تر کردن اوضاع جاری تا حد ممکن تا رسیدن به مذاکره است.به وضوح می توان اثرات این گونه سیاست امریکا را در فلسطین، و ایران را در پرونده هسته ای مشاهده کرد.هر چند اکنون زمان آن است که با نگاهی بهتر به اوضاع فلسطین و شکست کامل اجلاس آناپولیس سیاست امریکا را ناتوان توصیف کرد.از سمت دیگر احمدی نژاد هم با عزل لاریجانی صحه بر شکست ایران و گستردگی تحریم ها گذاشت.
3-در سال 86 بنده سینمای دیوید فنیچر را کشف کردم.کارگردانی که از اتفاقات و داستان های جنایی عادی فیلم هایی کاملآ شخصی و متفاوت می سازد.قاتلین در فیلم های او شخصیت جالبی دارند .دو تصویر از این قاتلین در ذهن من جا خوش کرده اند.اولی کوین اسپیسی در فیلم 7 که بعد از اعتراف به 5 قتل خود را محق می داند و می گوید برای تغییر جهان پر از گناه دست به این کار زده.و دیگری قاتل قتل های زنجیره ای فیلم زودیاک بود که بی دلیل آدم می کشت و در رسانه ها این قتل ها را بر عهده می گرفت .روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی هم با پخش اعلامیه های وی ،او را تشویق به تکرار این عمل با ابعاد وسعی تر می کرد و این است جنون رسانه ای و شهرت.
حال این دو تصویر سینمایی را کنار این دو اتفاق سیاسی بگذارید حمله بوش به عراق برای تغییر دنیا .و اظهار نظر های عجیب و غریب آقای احمدی نژاد و تیتر شدن سریع این افاضات توسط رسانه های اروپایی.
4-امسال سیاست های سینمایی دولت نهم به بلوغ کامل رسید.سنتوری را اکران نشده همه دیدند.فیلم دایره زنگی اثر پریسا بخت آور و به نویسندگی اصغر فرهادی و همچنین فیلم صد سال به این سالها اثر فیلمساز مطرح سامان مقدم از جشنواره فجر حذف شدند.گویی باید انتظار شاهکار هایی از جنس طوفان شنی جواد شمقدری را بکشیم.تا کور شود هر انکه نتواند دید.
5- موسیقی امسال در دستان محسن نامجو بود.بعد از خواندن تیتراژ سریال ترش و شیرین موج مصاحبه و مقاله با او و در رابطه او آغاز شد.نامجو موسیقی دانی است که فرزند زمانه ی خود است.دست از روایت تکراری موسیقی قاجاری برداشته .البته یک سر هم شیفته مدرنیسم نشده و تلفیق را رنگ بویی دیگر بخشیده. برای اولین بار بود که موسیقی دانی شهر و عناصر شهری را وارد کار خود کرد. آهنگ های او حسی تمامآ ایرانی دارد .
6-نیروی انتظامی به خاطر اجرای ضربتی طرح های ارتقای امنیت اجتماعی مورد ستایش قرار گرفت (البته نمی دانم مورد ستایش کدام سازمان احیانآ مورد ستایش خود سازمان نیروی انتظامی) از آنجایی که وظیفه نیروی انتظامی تامین و ارتقای امنیت است این اتفاق برای ما دانشجویان پزشکی دانشگاه بهشتی الهام بخش بود و در طرحی ضربتی سر کلاس های خود حاضر شدیم. و چون توانستیم با این تحسین خود و اساتید خود را بر انگیزیم .آنها هم به صورت ضربتی به مداوای بیماران خود پرداختند و سرانجام پرده نویس ها در یک اقدام ضربتی برای تشکر از ما پرده های تشکر آمیز نوشتند.
7-در یکی از حکایت های قدیمی آمده است که مردی روزها و شب ها با گل بازی میکرده چون از وی می پزسند چون می کنی؟ می گوید قصدم ساختن مدفوع مصنوعی گاو است . به وی می گویند خوب اصل اش چیست و چه گلی به سر ما زده که تو می خواهی مصنوعی اش بسازی؟ حالا حکایت ماست و انسان مصنوعی.
8-اولین کاوشگر ایرانی به فضا پرت شد. خبر خوشحال کننده ای است.ولی آیا کشوری که هنوز از لحاظ شاخص های توسعه یافتگی جز کشور های توسعه نیافته (در حال توسعه) محسوب می شود ،کشوری که هنوز مرگ و میرش بر اثر اسهال قابل توجه است. کشوری که هنوز میزان قابل توجه ای از شهروندانش دسترسی به آب شرب سالم ندارند ، کشوری که هنوز توانایی احقاق حقوق مثبته مردمش (حقوقی مثل 20 متر فضای مسکونی به ازای هر نفر و خدمات بهداشتی و آموزشی رایگان) را ندارد اینگونه پیشرفت ها توسعه نامتوازن محسوب نمی شود؟
آیا پیشرفت صنایع موشکی کره شمالی و اجد ارزش است در صورتی گوشت در این کشور جیره بندی است؟
9-البته سال 86 به این سیاهی که بنده روایت کردم نبوده .مسلمآ چون سالیان قبل عده ای انسان به دنیا آمده اند و عده ای انسان عاشق عده ای دیگر شده اند .عده ای جواب مثبت شنیده اند کار دوباره به تولد انسان های دیگر کشیده.در این سال رود ها شدیدآ جاری و جنگل ها به صورت غریبی سبز بودند. بلبل ها هم خرق عادت کرده بودند و عربده می کشیدند.
سال 86 سالی بود به معنای کامل پوچ نشان به آن نشان که مهمترین خبرش سهمیه بندی بنزین بود.
10-در سال 86 کتاب شعری خواندم به اسم ((مشتی نور سرد)) از ضیا موحد کتاب جالبی بود برای نمونه یک شعرش را برای ختم کلام می آورم:
بیهوده آفتاب نمی تازد
گلهای یاس باید آتش گیرند
حتی مجال پژمردن نیست
بیهوده مرد عشق
نمی بازد
چیزی
برای
بردن
نیست
در ستایش دیوانگی! (۲) - اینم قسمت دوم:
یک دیپلمات زبده می تواند به ده زبان مختلف دنیا خاموشی اختیار کند! (ناشناس)
تنها یک زدواج ناموفق می تواند سبب ورود مردان صادق به عالم سیاست شود! (ساموئل پاز)
اگر توانستی با عزت و افتخار به مال و مقام دست پیدا کن... اگر نتوانستی به هر وسیله که شد به مال و مقام دست پیدا کن!!! (روت رانکین)
در آمریکا هر ابلهی می تواند رییس جمهور شود و البته هر ابلهی اینقدر احمق نیست که چنین خریتی بکند!!! (کسکی استینت)
از صحبت کردن در دو حال اجتناب کن: وقتی دهانت پر است و وقتی کله ات پوک است!!! (هربرت پروچنوف)
به نظر من تلویزین جدآ باعث افزایش سطح سواد آدم می شود. مثلآ خود من هر بار که در خانه تلویزیون روشن می شود به اتاق می روم و در را می بندم و یک کتاب حسابی میخوانم! (گروچو مارکس)
اگر سعی کنی در زندگی شرافتمند باشی حداقل فایده اش این است که از تعداد جمعیت رذل و پست دنیا یکی کم می شود! (پی.جی.اورورک)
کاپیتالیسم... پروسه ایست که طی آن دختران آمریکایی مبل به زنان امریکایی می شوند! (کریستفر همپتون)
تا زمانی که گرگ ها هستند اپیدمی گیاهخواری در مردم جهان مشکلی را برای گوسفندان حل نمی کند! (داگلاس جرالد)
برای موفقیت در جهان دو شیوه وجود دارد : استفاده از هوش خودت و سوء استفاده از بلاهت دیگران! (اسکار لوانت)
ماهیگیری عبارت است از یک چوب و یک نخ. سر نخ یک کرم قرار دارد و در انتهای چوب یک احمق!!! (ساموئل جانسون)
جوانان بسیار خوبی را دیده ام که لیاقت بهترین سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثیر حماقت ذاتی خود یکسره بسوی مجلس عقد رهسپار شدند! (میخاییل لرمانتف)
وقتی به دوبلین بازگشتم به من اطلاع دادند که غیابآ محاکمه و محکوم به اعدام شده ام. من هم خیلی ساده اعلام کردم که غیابآ می توانند مرا تیرباران کنند!!! (برندان بهان)
الاغ هفت طریقه ی شنا بلد است ولی وقتی آب را می بیند هر هفت طریقه را از یاد می برد!!! (ضرب المثل ارمنی)
اگر در بهشت نتوانم سیگار بکشم ترجیح می دهم به آنجا نروم! (مارک تواین)
نمی دانم یک اسقف چگونه می تواند ازدواج کند و عشق بورزد. او در رمانتیک ترین حالت ممکن تنها می تواند به طرفش بگوید: ((عشق من،در صورت هماهنگی با ملکوت آسمان ها،تو را بعد از دعا در نمازخانه می بینم!)) (سیدنی اسمیت)
من خیلی سعی کرده ام در مورد شیوه های درمان بی خوابی کتاب بخوانم اما هر بار در همان صفحه ی اول کتاب خوابم برده است! (جیمی لوی)
وقتی مردی در ماشین را برای همسرش باز می کند از دو حال خارج نیست: یا ماشینش را تازه گرفته یا زنش را !!! (پرنس فیلیپ)
هر مردی در دنیا از سایر مردها بهتر است، ضمن اینکه به اندازه ی سایر مردها خوب نیست! (ویلیام سارویان)
من همواره شخص شریفی نیستم. تنها گاهی اوقات از بد حادثه و به اجبار شریف می شوم!!! (ویلیام شکسپیر)
تعبیر خواب - از اونجایی که خوابیدن به هر شکل و وسیله در دنیای ما کار خیلی حیاتی و مهمی به حساب میاد و اصولآ بسیاری از تصمیم گیری ها و اتفاق ها بر مبنای خواب و خواب دیدن صورت می گیره ، تصمیم گرفتم اصول تعبیر خواب ویژه ی سال ۸۷ رو برای شما به رشته ی تحریر در بیارم.
اگه تو خواب دیدین که به آرایشگاه رفتین و موهای خودتون رو اصلاح کردین : تعبیر این خواب شما اینه که شما در سال جدید یک اصلاح طلب می شید و به دنبال اون در کلیه ی سطوح زندگی رد صلاحیت می شین . همسرتون از شما طلاق می گیره و صلاحیت شما فقط در حد ایستادن در صفوف نانوایی تایید می شه!
اگه تو خواب دیدین زمین خوردین و جایی از بدنتون ضربت خورد: تعبیر این خواب شما اینه که شما در سال جدید در حین اجرای یکی از طرح های ضربتی ارتقای امنیت اجتماعی نیروی انتظامی بالاخره به دام می افتین. اینکه یه علت اراذل و اوباش بودن دستگیرتون می کنن یا بد حجابی مهم نیست. مهم اینه که دستگیر می شین!
اگه تو خواب دیدین دارین خاویار میخورین : الهی خیر ببینی جوون. تعبیر خوابت اینه که بالاخره خاویر کلمنته قبول می کنه سرمربی تیم ملی بشه و برای زندگی تمام وقت میاد ایران. ولی اگه یه وقت خواب قلعه دیدی اونوقت تا اخر عمرت نفرین ملت ایران پشت سرته چون امیر قلعه نوعی سرمربی تیم ملی میشه!
اگه تو خواب دیدین هوگو چاوز به ایران سفر کرده : بدبخت دلتو خوش کردی خواب دیدی؟ این که خواب دیدن نداره، چاوز خودش ۱۲ ماه سال تو ایرانه! ولی اگه چند بار همچین خوابی رو دیدی معنیش اینه که چاوز مقر ریاست جمهوری خودشو به تهران منتقل می کنه!
سایر خواب های شما هم به ما مربوط نیست!
اختتامیه - خیلی ایده های دیگه هم واسه این ویژه نامه داشتم که اگه اجرا می شد می ترکوند ولی خب همونطور که گفتم به دلایل مختلف نشد. امیدوارم سال خوبی داشته باشین همه تون ...
یک توضیح مزخرف - چند روز پیش وبلاگمو آپدیت کردم ولی چون از مطلبم خوشم نیومد حذفش کردم.
یک توضیح مزخرف و بیخود! - فعلآ که ترم تموم شده و من تو تعطیلات هستم ٬ پس ایندفعه وقایع اتفاقیه نداریم تا دفعه ی بعد .
ولی حالا...
ده نکته ای که تو همه ی فیلم های ایرانی به اونا بر می خورید :
۱- همیشه تعداد افراد مذکر و مونث واجد شرایط ازدواج فیلم با هم مساویه تا در اولین فرصت به عقد هم در بیان !
۲- تموم زوج های جوونی که بچه دار نمی شن تو سکانس آخر به لطف کارگردان بچه دار می شن! (منظورم این نبود که کارگردان بابای بچه ست!)
۳- در تموم صحنه های تعقیب و گریز همیشه یکی از طرفین تعقیب ( اولویت با نقش مثبته) پشت چراغ قرمز گیر می کنه!
۴- بلا استثنا تموم ماشین هایی که صدای ضبطشون بلنده تصادف می کنن!
۵- تو سکانس هایی که یه نفر داره یکی دیگه رو خفه می کنه٬ همیشه یه گلدون تو دسترس خفه شونده هست تا با اون بزنه تو سر خفه کننده!
۶- حسام نواب صفوی در نقش یه آدم پولدار و چشم چرون که دنبال دختر خوشگله ی فیلمه و آخرش مشخص می شه خودش چند تا زن داره!
۷- بدون هیچ شک و تردیدی مطمئن باشید هیچ کدوم از افرادی که در طول فیلم به عنوان مظنون دستگیر می شن٬ قاتل نیستن!
۸- به محض خریدن ماهواره یا بابای خونه می ره زن می گیره ٬ یا دختر خانواده فرار می کنه یا اینکه پسر خوب و مثبن خانواده مبتلا به موهای سیخ سیخی می شه! (معمولآ ماهواره روی مادر خانواده بی تاثیره!)
۹- سیاوش ٬ سیامک ٬ بابک ٬ مازیار ٬ آرش و چنگیز در نقش آدم های بد و علی ٬ رضا ٬ محسن ٬ حسین ٬ عباس و ابوالفضل در نقش آدم های خوب !
۱۰- هرگز قاتل به دست پلیس دستگیر و اعدام نمی شه بلکه همیشه تو یه کلبه ی دور افتاده و در حالی که یکی رو گروگان گرفته و داره به همه ی گناهاش و عقده های فرو خورده ش اعتراف می کنه٬ تیر می خوره و می میره!
ده نکته ای که تو زندگی به هیچ دردی نمی خورن :
۱- راجر فدرر نابغه ی تنیس و بهترین ورزشکار سال ۲۰۰۷ جهان٬ در بچگی عاشق جمعع کردن سنگ های زیبا بود و دوست داشت زمین شناس بشه.
۲- جانورشناسان مدت هاست مشغول مطالعه روی نوعی زرافه هستن که همیشه عمل تولید مثل رو تو ساعت های تاریک شب و به دور از چشم بقیه ی حیوانات انجام میده.
۳- اگه یه بوته ی گل رز زرد رو تو خاک قلیایی بکارین و با آب آلبالو آبیاریش کنین اول تو گلبرگ هاش رگه های قرمز ایجاد میشه و بعد از ۱۵ روز کاملآ به رنگ قرمز در میاد.
۴- آفتاب پرست ها در اواخر عمر به علت مسدود شدن راه بینی شون٬ بوسیله ی چشماشون عمل بویایی رو انجام می دن.
۵- پاریس هیلتون در ده سالگی تصمیم داشت وقتی بزرگ شد راهبه بشه! (جل الخالق!)
۶- تو یه دهکده که در ۱۷۰ کیلومتری جنوب غربی بوداپست ٬ پایتخت مجارستان ٬ قرار داره رسمه که اگه مردی صاحب فرزند دوقلو شد تا یه هفته زیپ شلوارشو نمی بنده.
۷- مدونا ٬ خواننده ی مشهور آمریکایی ٬ توی آلبوم جدیدش آهنگ جزیره ( دیشب مثل هر شب جزیره اومد به خوابم ) رو باز خوانی کرده و برای کلیپ این کار قراره از محمد خردادیان و گروهش استغاده بشه.
۸- آنتن دهی موبایل ها تو مه غلیظ ۴/۱ برابر بیشتر از آنتن دهی اونا تو شرایط معمولیه.
۹- رنگ مو اولین بار ۸۳۴ سال پیش توسط یه شاهزاده خانم سوئدی مورد استفاده قرار گرفت. جالبه بدونین این رنگ مو سبز بود و از عصا ره ی گیاه اکالیپتوس تهیه شده بود.
۱۰- تموم ۹ مورد قبلی دروغ هایی مزخرف و بی ارزش بوده و حاصل توانایی بالفطره ذهن من و اتابک در سراییدن خزعبلات می باشد!!!
ده نکته ای که روز ولنتاین به درد پسرا می خوره :
۱- (( ولنتاین )) اسم یه روزه ٬ نه اسم یه مکان ٬ زمان یا جسم ! و استفاده از افعالی مثل (( ولنتاین رفتن )) (( ولنتاین کردن )) و (( ولنتاین خوردن )) مهر تاییدی بر پشت کوهی بودن شماست!
۲- یادتون باشه تو منوی کافی شاپ ها (( با تشکر )) اسم یه نوشیدنی جدید نیست که شما به اینکه چرا قیمتش جلوش نوشته نشده اعتراض می کنین!
۳- اگه سیگاری هستین ٬سر جدتون یه امروز بهمن و هما و ۵۷ رو بی خیال بشین. مطمئن باشید یه روز مارلبرو کشیدن اوضاع فلاکت بار مالی شما رو از اینی که هست بدتر نمی کنه!
۴- اگه اینقدر جوات هستین که هنوز از اصطلاح فسیل (( Lady's first ))استفاده می کنین٬ حقتون همون جواب (( Monkey's next )) هست که چند لحظه بعدش می شنوید!
۵- هر چقدر هم خامه دوست داشته باشین و حسرتش تو زندگی به دلتون مونده باشه ٬ بازم دلیل نمی شه که انگشتتونو بکنین تو خامه ی (( میلک شیک )) اون!
۶- اگه تصمیم دارین براش شعر عاشقانه بخونین لطف کنین و از خوندن اشعاری مثل (( پلنگه٬چشم قشنگه! )) پرهیز کنین. ما به شما شعر (( من عشقت رو به همه دنیا نمی دم )) رو پیشنهاد می کنیم که هم بارها جواب داده و هم کاملآ تضمین شده ست!
۷- مناعت طبع رو تمرین کنین تا اونطور با دیده ی حسرت به ته مونده ی بستنی اون زل نزنین!
۸- وقتی اون داره در مورد بوسینی و دیزل و مسترپیچ و دولچه گابانا حرف می زنه دلیلی نداره شما هم مارک ((پاتن جامه)) ٬ ((پاتریس)) ٬ ((نوآوران)) یا ((تولیدی پیراهن حشمتی!)) لباستون رو به رخش بکشید!
۹- موقع پرداخت صورتحساب مثل گوسفندها به اون نگاه نکنید. استفاده از (( وای کیفمو گم کردم )) یا (( من فقط تراول همراهمه٬ بی زحمت تو اگه خرد داری حساب کن )) فقط باعث میشه از اینی که هستین احمق تر به نظر بیاین!
۱۰- آخه بشر! وقتی اجداد خودمون سه هزار سال پیش ٬ روز ۲۸بهمن رو به عنوان سپندار مزگان (روز عشاق) جشن می گرفتن٬ مگه مجبوری واسه یه عید بی پدر و مادر خارجی اینقدر ذوق کنی؟!
و یه عالمه تبریک! - اول از همه تولد جواد عزیزم که ۲۳ دیماه بود رو به خودش و گیلدا تبریک می گم. ماه بهمن هم که واسه من پره تولده. آقایان :خودم! ٬ اتابک عزیزم ٬ بابام ٬ آرش جان٬ دانیال ٬ ارس ٬ پویا ٬ جواد فیروزی ٬ امیر نویانی ٬ افشین خان قطبی ٬ دکتر رحمانی ٬ جی جی بوفون ٬ کریستیانو رونالدو ٬ اسون گوران اریکسون و ... و خانم ها : مونمونی ٬ دختر زمستان رشت ٬ آیدا و المیرا و ... تولد همگی مبارک! اگه اسم کسی رو یادم رفته ( که حتمآ یادم رفته!) خودش یادم بیاره لطفآ !
... و یک سورپرایز! - دوستان عزیز گیلانی و همه ی گیلک زبانان دنیا! وبلاگ (( کافه چوکوش )) با مطالب و حال و هوای کاملآ گیلکی کار خودشو شروع کرد.
Http://gilechookoosh.persianblog.ir
فعلآ بای بای ...
یک توضیح خیلی خیلی بیخود و مزخرف! - واقعآ لازمه بازم توضیح بدم از این به بعد هم می تونین اتفاقات خنده دار خوابگاه و دانشگاه رو آخر هر مطلبم با عنوان ((وقایع اتفاقیه)) بخونین؟!!!
افتتاحیه - بعد از ادای توضیحات از سوی خانم س.ک.٬ سوء تفاهمات بوجود اومده تا حدودی برطرف شد. (ضمنآ جا داره از همین جا از حسن عزیزم که با دادن پیشنهاد :عکس بده٬سر تحویل بگیر! قصد داشت من رو یاری کنه تشکر کنم!)
میون ماه من تا ماه گردون... - این نکته ها رو بخونین. واسه من که خیلی جالبن٬شاید واسه شما هم اینجوری باشن:
* عجیبترین چیزی که تو شیراز بهش برخوردم اینه که هنوز تاکسی ها رو صندلی جلو ۲ نفر سوار می کنن!
* تو شیراز اتوبوس ها از مسافرا کرایه می گیرن و دادن بلیط به افراد بی شخصیت محدود می شه!
* نحوه ی گفتن ساعت هم اینجا واسه م خیلی جالب بود. مثلآ ما می گیم بیست دقیقه به دو٬اینجا می گن دو بیست کم! (عماد می گفت سر یکی از کلاساشون استاد از یه دختری ساعت رو می پرسه. دختره جواب می ده : ده و نیم پنج کم!)
* می گن تو شیراز هیچ میدونی گرد نیست! البته کاملآ مشخصه که تو این جمله اغراق کردن. ولی وقتی یاد میدون اطلسی و فلکه ی اعلم و میدون گاز می افتم ناخودآگاه شکل گوجه ی له شده یادم میاد!
* شیرازی ها همه متفق القول به همبرگر می گن همبر!
* ولی از همه ی اینا که بگذریم شیراز رو خیلی دوست دارم...
وقایع اتفاقیه - خوابگاهیان موجوداتی بس بیچاره و مفلوک اند که تنها سهم آنها از لذت های دنیوی و اخروی محدود به همان جوجه کباب پنج شنبه های سلف است!
{از دفتر هفتم کتاب پولیتیا ٬ به نقل از سقراط خطاب به گلوکن (داداش افلاطون اینا!)}
۱. به مناسبت روز دانشجو توی اتاق تلویزیون خوابگاه جشن های دو هزار و پانصد ساله! بر پاست. بچه ها در حالی که می شد آرمانخواهی و عدالت طلبی رو تو چشماشون خوند توی این جشن حضور میلیونی پیدا کردن و با سر دادن شعارهایی از قبیل :(( خوابگاه سنگر است٬ علوی را یاور است)) ٬ ((علوی پاینده٬ رییس جمهور آینده)) و ((علوی باید برقصه!!!)) رییس انجمن اسلامی خوابگاه رو به شدت مورد لطف قرار دادن و ده دقیقه بعد٬پس از گرفتن ساندیس و کیک در حالی که همچنان می شد آرمانخواهی و عدالت طلبی رو توی چشماشون خوند سالن رو ترک کردن تا بار دیگر شاهد تجلی ارزش ها و باورهای دانشجویان میهن اسلامی مون باشیم!!!
۲. بعد از پخش فیلم ((اتاق خالی)) ٬ قراره فیلم ((تماس نزدیک)) تو خوابگاه نمایش داده بشه. شما هم اگه بودین با دیدن اسم فیلم در پوستتون نمی گنجیدین! اما فقط چند دقیقه از شروع فیلم نگذشته بود که بچه ها با فهمیدن این نکته که تنها تماس نزدیک فیلم بین اون دو تا کوهنورد الدنگ! و اون کوه بی آب و علف اتفاق می افته خواستار تغییر فیلم شدن! ( آرمانخواهی و عدالت طلبی هم تو نگاهشون بود البته!)
۳. آقای یوگی واسه تحقیق جامعه شناسی رفته با یکی در باره ی خدا مصاحبه کرده. بعد اومده تو قسمت مشخصات مصاحبه شونده جلوی جنس نوشته : مجرد!!! با توجه به اینکه آقای یوگی جنسیت افراد رو تابعی از وضعیت تاهلشون می دونه٬واسه ایشون تسریع در امر ازدواج رو از درگاه باری تعالی مسئلت داریم!!!
۴. آقای آنتی باکتریال توی بوفه با یه آقای محترمی به گرمی احوالپرسی می کنه. وقتی ازش می پرسیم: اون آقاهه کی بود؟ جواب می ده : نمی دونم ولی ۲۰۶ داره!!!!
۵. و باز هم اثری دیگر از یوگی...! این مرد حماسه آفرین حین صحبت های گرانقدرشون تو مجمع روانشناسی خوابگاه فرمودن: فلانی چرا تو کافی نت اینقدر کم غذا خورد؟!!!!!! با توجه به اینکه طبق اعتقاد آقای یوگی جدیدآ توی کافی نت غذا می خورن٬ احتمالآ از این به بعد توی کافی شاپ با اینترنت کار می کنن٬ توی دندونپزشکی تخم مرغ می فروشن٬ توی بوتیک لبو می پزن . لابد توی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور هم لباس اطو می کنن!!!!
۶. و در آخر هم چند تا هنر آفرینی کوتاه از روانشناسان آینده ی این مرز و بوم! :
آقای شیپپورچی٬ پدر علم ریاضی نوین در آخرین تئوری خودشون اثبات کردن : ۸=۳×۲ !!!
خواجه اکتیو الدین اخسیتکی٬شرق شناس مشهور٬مثنوی معنوی رو اثری از سعدی اعلام کرد! (احنمالا مولانا کتاب ((دزده و مرغ فلفلی)) رو نوشته!)
آقای ستون به جای واژه ی غریب و نا مانوس ((اردیبهشت)) از اصطلاح سلیس و روان ((ماه دوم بعد از عید!!!) استفاده می کنه!!!
ادامه دارد... !!!
۱۱ آذر٬سالروز جاودانگی فرزند جنگل٬ آزادمردی از دیار گیلان٬ میرزا کوچک خان جنگلی گرامی باد.
درختان ایستادن را از تو آموخته اند...
یک توضیح بیخود! -ایندفعه هم می تونین اتفاقات خنده دار خوابگاه و دانشگاه رو آخر هر مطلبم با عنوان ((وقایع اتفاقیه)) بخونین. اوکی؟!!!
متاسفم! - یکی از دخترای کلاس تو وبلاگش به یکی از بچه ها توهین کرد و وقتی با اعتراض من مواجه شد در یک نطق آتشین!!! (البته تو وبلاگش) منو وکیل مدافع و نخود! و مطالب وبلاگمو غیر اخلاقی!!! خطاب کرد و گفت واسه من به عنوان یه دانشجوی روانشناسی متاسفه. دلیلی نداره آدم به هر حرف بیخودی جواب بده ولی خب چون به وبلاگم توهین کرده بهتره اینا رو بخونه:
خانم س. ک ! متاسفم برات! هنوز ((بچه بودن)) از بین نوشته هات کاملا مشخصه. البته از کسی که پسرای متولد ۶۶ رو بابابزرگ خودش می دونه همچین چیزی اصلا بعید نیست! نوشتی که من نظراتم بی ربطه و مطالب وبلاگم غیر اخلاقی! خوشبختانه باید بگم نظرت به هیچ وجه واسه م مهم نیست! خوشبختانه اینقدر خواننده های فهمیده دارم که نظرات اونا واسه مهم باشه نه نظرات تو! (یه نگاه به کسایی که واسه م نظر می ذارن و وبلاگاشون بنداز تا فرق خودت رو با اونا بفهمی!) ما که هر چی نظراتی که واسه ت گذاشتم رو خوندیم مورد بی ربط و غیر اخلاقی پیدا نکردیم. احتمالآ فکر کردی همه ی نظراتی که واسه ت نوشته شده و اسم نداره کار منه! خوشبختانه اینقدر شجاعت دارم که نظرمو با اسم خودم بگم. آهان راستی قوه ی طنز خوبی داری. کسی که بتونه یک انسان با ۱۸۴ سانتی متر قد و ۹۲ کیلو وزن رو نخود خطاب کنه حتمآ طنز پرداز خوبیه! باید بگم منم به عنوان یه دانشجوی روانشناسی واسه ت متاسفم چون ((جنبه)) نداری! اگه از نظرت نوشته های من غیر اخلاقیه٬ بهت توصیه می کنم از این به بعد ((کیهان بچه ها!)) رو بخونی چون به نظرم مطالبش کاملآ واسه ت مناسبه! ( این مطلب فقط خطاب به خانم س.ک بود و از همه ی همکلاسیای عزیزم اگه تند رفتم عذر می خوام)
باز می دیل یاد از گیلان جان بوکود...- (این قسمت به زبان گیلکی نوشته شده٬مخصوص گیلانی های عزیزم)
بیشتر از دو ماهه که شیراز ایسام. هرگز فکرشم نوکودیم که ایتا روز می دیل بخوایه اجور امی گیلانه ره تنگا به. ا مدته میان آسمان عرضه نشتی ایبار ایتا قطره باران امی سر فوکونه. بیلا وارث هر چقدر فندری ایبچه ابر آسمانه میانی نیدینی! از وقتی بموم ایا فرق امی فرهنگ با باقیه فرهنگانا می چشم مرا بیدم و بفهمستم ا پیله دونیا میان هیچ جا گیلان و هیچ کس گیلک نیبه. می خوشگله گیلان جان! می دیل تی ره ایتا پیسخاله بوبوسته...!!!
وقایع اتفاقیه - با یه شعر در وصف خوابگاه بریم سر وقایع اتفاقیه:
اینجا خوابگاهه یعنی جایی که هر چی که توش می بینی باعث تحریکه!
اینجا همه گرگن می خوای باشی مثل بره؟ بذار چشم و گوشتو من وا کنم یه ذره!
اینجا خوابگاهه لعنتی٬شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش!
اینجا جنگله٬بخور تا خورده نشی اینجا نصف عقده ای ین نصف وحشی!!!
عقیم الشعرا !!!
۱. از اونجایی که دوران دانشجویی ما از دوران حکومت کمبوجیه و قتل نادر شاه افشار و نبرد واترلو و ماجرای غم انگیز و عبرت آموز تنبیه آغا محمد خان توسط کریم خان ( که در جریده ی عالم ثبت شده و نیاز به توضیح نداره!) هم مهمتره٬طبق آمار منتشر شده در جوامع بین المللی ۶۲ تا سایت٬ ۵۵ تا نشریه ی الکترونیکی٬ ۱۱۸ تا وبلاگ٬ ۱۹ تا خبرگزاری٬ ۲۷ تا روزنامه و ۴۰ تا هم روزنامه دیواری! بصورت آن لاین و شبانه روزی رخدادهای کلاس رو منعکس می کنن و طبق هماهنگی های به عمل اومده با مسوولین دانشکده قرار شده از هفته ی بعد ۱۰ تا چاپار هم بوسیله ی اسب و با عبور از مسیر جاده ی ابریشم اخبار کلاس رو به سمع و نظر اون دسته از هموطنان شهید پروری که از نعمت دسترسی به فیلترنت- ورژن فارسی اینترنت!- محروم هستن برسونن!
۲. اقای لارژ ( یکی از هم کلاسیامون و اهل شهری که مردمش صرفآ به حسابگری و نه خسیس بودن معروفن!) که از گیر دادن همه جانبه و بی وقفه ی استادامون به مردم شهرش خسته شده٬ برای اینکه این طرز تفکر کلیشه ای رو از بین ببره و ((دست و دلبازی همشهریاشو نشون بده))٬ رفته از تو اتوماسیون دانشگاه واسه بچه ها چند تا عکس از چهلستون ٬ سی و سه پل ٬ منار جنبان و سایر آثار تاریخی شهرشون فرستاده!!! واقعآ من کشته مرده ی این ذهن های خلاقم! فقط موندم اگه لارژ عزیزمون قزوینی بود و می خواست کلیشه ها رو تغییر بده چه فاجعه ی عظیم انسانی به بار میومد !!!
۳.اینجا یکی از تفریحات فرهنگی بچه ها ( بر خلاف بقیه ی تفریحاتشون که هیچ سنخیتی با هیچ فرهنگی در هیچ کجای دنیا نداره!) فال گرفتنه. یه وقت خدای نکرده فکر نکنین چون شیرازه و شهر شعر و ادب و اینا٬ این کارو با فال حافظ انجام میدن. به ابتکار بچه ها اینجا فال با دیوان ایرج میرزا گرفته می شه و معمولآ هم همون شعر معروف و حماسی ((منزه تز ز خلق و خوی مومن)) میاد!!!
۴. از وقتی تو خوابگاه اعلامیه ی ((ثبت نام یازدهمین دوره ی ازدواج دانشجویی)) رو زدن نظر بچه ها نسبت به هم عوض شده و دیگه به هم فقط به چشم یه هم خوابگاهی نگاه نمی کنن! مثلا یوگی و شیپورچی سعی می کنن تو یه سری مسائل به تفاهم برسن و جهیزیه شونو تکمیل کنن. خودم هم یه بار سایلنت و ستون رو دیدم که در حالی که رو چمنا دراز کشیده بودن ستون داشن در گوشی به سایلنت می گفت :سفارشی به خاطرت٬ بدی هامو خوب می کنم!
بد نیست در این برهه ی حساس زمانی و مکانی نگاهی هم به برداشت ذهنی اقای یوگی در باره ی دفتر ازدواج دانشجویی دانشگاه بندازیم:
((مکانی که هر کس بره اونجا ثبت نام کنه دیگه نیازی به مخ زنی نداره و با توجه به خصوصیاتش همونجا واسه ش یه همسر خوب پیدا می کنن!))
۵. دفعه ی قبل از مشکلاتمون تو خوابگاه به عنوان یه روانشناس بالینی نوشتم (همون مشکل درمان تو بالین و...) ولی به قول شاعر اگر دردم یکی بودی چه بودی! (این شعر از بابا طاهرعریانه که حرف در موردش زیاده. یکی نبوده بهش بگه آخه مرد حسابی مگه مجبور بودی لخت و عریان تو شهر بگردی؟ خب یه چی می کردی تنت! بابا طاهر خوشتیپ٬ بابا طاهر محجبه یا لا اقل بابا طاهر شلوارک پوش قشنگتر نبود؟!!!) حالا مشکل اساسی ما اینه که تا اطلاع ثانوی تو خوابگاه دامپزشکی ساکن هستیم و سرویس خوابگاه ما با سرویس کشاورزی ایستگاهش مشترکه و وقتی سرویس میاد واسه اینکه همه بفهمن سرویس کشاورزی نیست و اشتباهی سوار نشن معمولآ یکی داد می زن : اونایی که ((دام)) هستن بیان بالا! یا ((دامها)) سوار شن!!! بدتر از اون وقتیه که مجبوریم بریس سلف کشاورزی و اونجا بهمون می گن: شما ((دام)) هستین٬ما به شما غذا نمی دیم!!!
۶.اتاق ۱۰۳ یا بهتر بگم مجتمع اقامتی رفاهی ۱۰۳! یعنی اتاق من و آقای اکتیو استراتژیک ترین اتاق منطقه ست. چون بچه ها علاوه بر رفع نیازهاشون از این اتاق (اعم از کتری٬ نون٬ رب گوجه٬ قرص استامینوفن٬ هندزفری٬ لوله پولیکا!٬ انواع کتب دانشگاهی!٬ فلفل دلمه٬ لباس زیر٬ پیاز خردکن دلونگی!٬ پوستر تیم ملی ایتالیای ۱۹۸۰!٬ ربدوشامبر!!!٬ تن ماهی سیکارو و نخ بخیه!!!) از خدمات متنوع و گسترده ی ما هم بهره مند می شن. مثلآ همین الان عملیات آرایش مو و صورت آقای شیپورچی توسط من به پایان رسید و آقای سایلنت هم توسط اقای اکتیو تحت عمل جراحی لیپوشاکشن قرار داره!!!
۷. چیه؟!!! بسه دیگه خب! پاشین برین به زندگی تون برسین! مثلآ اینجا خوابگاهه دانشجوییه٬ سیرک که نیست عزیز من!!! بقیه ش باشه واسه دفعه ی بعد.
بای بای فعلآ
(حالا همه دست٬از اون خوشگلاش!!!)
یک توضیح بیخود! - از این به بعد می تونین اتفاقات خنده دار خوابگاه و دانشگاه رو آخر هر مطلبم با عنوان ((وقایع اتفاقیه)) بخونین.
امنیت چی کارش می کنه؟! - به سلامتی و میمنت بعد از اینکه با اجرای طرح های امنیت اجتماعی فساد کشور از بیخ و بن برچیده شد ٬ کافه چکش - وبلاگ صبح کشور! - جهت براندازی دو سه تا فساد باقی مونده اجرای طرح های زیر رو هم پیشنهاد میده:
مرحله ی هشتم: جمع آوری کلیه ی معتادان کم خطر!
مرحله ی دوازدهم: جمع آوری کلیه ی معتادان جنتلمن!
مرحله ی سی و یکم: جمع آوری کلیه ی افرادی که تو اتوبوس بلیط نمی دن! (و مصداق بی ادبی هستن!)
مرحله ی چهل و چهارم: جمع آوری کلیه ی افرادی که در تاکسی رو محکم می بندن!
مرحله ی شصت و نهم: جمع آوری کلیه ی افرادی که با بستنی به ویترین مغازه ها نزدیک می شن!
مرحله ی هشتاد و سوم: جمع آوری کلیه ی اطفالی که تو خیابون دست مامانشونو ول می کنن!
و... مر حله ی صد و بیست و هفتم: جمع آوری کلیه ی افرادی که طی مراحل قبلی جمع آوری نشدن!!!
بار سنگین چکش بودن! - طبق اطلاعاتی که من از سایت ((پرشین استت)) در مورد وبلاگم بدست آوردم به این نتیجه رسیدم که برم زیر گل بهتره تا اینکه بخوام وبلاگ بنویسم! فکر می کنین جمعی از روشنفکران جامعه با سرچ چه کلماتی تو گوگل به وبلاگ می رسیدن؟ به تعدادی از این کلمات و عبارات دقت کنین: افسر مین و یانگوم! ٬ ابراهیم رها! ٬ جوکهای باحال! ٬ آویزون! ٬ مالوندن!!! ٬ کشتی مختلط! ٬ تنفس مصنوعی! ٬ استودیو دوبله گلسار!!! ٬ جوکهای خیلی زشت! ٬ شینیون مو! ٬ عکس کتونی اسپرت! ٬ اس ام اس منحرف کننده! ٬ و از همه فجیع تر : بی عفت کردن دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ترجیح می دم خفه شم!
اندر احوالات مسعود اسکورسیزی٬ پولاد پاچینو٬ و داریوش براندو! - نمی دونم فیلم رئیس اثر ماندگار استاد کیمیایی رو دیدین یا نه؟ به نظرم این فیلم نه تنها می تونه به عنوان مزخرف ترین فیلم سال انتخاب بشه بلکه کاملآ این قابلیت رو هم داره که بتونه به عنوان هر ده تا فیلم مزخرف سال انتخاب بشه! البته از حق نگذریم رئیس یه نکته ی مثبت داشت که باعث تمایزش از تمامی فیلم های تولید شده داخل کشور در ۱۰ سال اخیره و اونم حضور نداشتن محمد رضا شریفی نیا تو این فیلمه!!!
وقایع اتفاقیه - دیری دیریم! رسیدیم به وقایع اتفاقیه خوابگاه و دانشگاه. بخاطر جلوگیری از ریزش آبروی نداشته ی بعضی از بچه ها٬ این عزیزان با اسامی مستعار در این بخش به هنر آفرینی خواهند پرداخت. با این گلهای نوشکفته آشنا بشین : آقای اکتیو (همکلاسی و هم اتاقی) ٬ آقای ستون ( همکلاسی و هم خوابگاهی) ٬ آقای یوگی (همکلاسی و هم خوابگاهی) ٬ آقای شیپورچی (همکلاسی و هم خوابگاهی) ٬ آقای سایلنت (همکلاسی و هم خوابگاهی) آقای داداش کایکو (همکلاسی و ... همنوع!) و چند نفر دیگه که به تدریج و به فراخور نیاز باهاشون آشنا می شین.
۱.چیزی که تو خوابگاه بین بچه ها بیداد می کنه عزت نفسه. عزت نفس فقط به این معنی که بچه ها به خودشون خیلی احترام می ذارن. یعنی اصولآ به تنها چیزی که تو دنیا احترام می ذارن خودشونن! به دو نمونه توجه کنین:
آقای یوگی تو مرکز مشاوره خطاب به دانشجوی فوق لیسانسی که مسوول توضیح واسه ما بود :
- ببخشید خانوم یعنی من اگه مشاوره بخوام می تونم ((تشریف)) بیارم همین جا؟!!!
و مورد دوم ٬ آقای اکتیو در دیدار با آقای دکتر .م. معاون آموزشی دانشکده :
- سلام آقای دکتر ٬ می بخشین من یه ((امری)) با شما داشتم!!!
۲. بچه ها از آقای سایلنت خواستن یه لحظه از یه خاطره ی تلخی که تو سال ۸۲ واسه ش اتفاق افتاده رو برامون تعریف کنه. آقای سایلنت از دی ماه سال ۸۲ شروع به تعریف کرد و شرح تمامی ما وقع! با جزئیات کامل رو تا سال ۸۴ به ما ارائه داد! مثلآ الان ما فاصله ی بخاری تا طاقچه ی نزدیک انباری خونه ی عموی سایلنت عزیز رو می دونیم!!!
۳. آقای شیپورچی اومده و ادعا می کنه که دیشب از ساعت ۱ شب تا ۴ صبح حموم بوده! بچه ها جهت آگاهی از توان جسمی (و ایضآ جنسی!!!) متهم و اینکه حالا خداییش اینهمه مدت اون تو چه غلطی می کرده تحقیقات اولیه رو آغاز کردن که طی اون متهم اعتراف کرد که دیشب تا ساعت ۲ داشته مثل فلک زده ها تحقیق می نوشته! به نظرم اگه بچه ها یه کم دیگه به بازجویی ادامه می دادن متهم به چند فقره قتل و ضرب و جرح و تجاوز به عنف و سرقت طلا و جواهر پسرای خوابگاه هم اعتراف می کرد!!!
۴. جمعه ها سلف تعطیله. حساب کنین وقتی ۲۰۰ تا پسر بدون داشتن لوازم اولیه و ذره ای مهارت بخوان خودشونو سیر کنن چه افتضاحی بالا میاد! ولی آقای اکتیو یه ماکارونی واسه مون درست کرد اووووف در حد یانگوم زمانی که آشپز بود! به همین دلیل من لقب اکتیو بزرگ (مقام سوم خوابگاه!) رو بهش اعطا می کنم و اونو به عنوان روانشناس مخصوص رئیس خوابگاه بر می گزینم!!!
۵. اینجا ما یه مشکل عمده داریم و اونم اینه که بچه ها مشکلاتشون رو با ما در میون نمی ذارن. آخه فکر می کنن یه روانشناس بالینی واسه درمانشون حتمآ باید بره تو بالینشون !!!
اختتامیه! - (این واقعه دیشب در رشت رخ داد)
هفته ی پیش یکی از بچه ها رفته بود تهران پیش جواد. جواد همون روز تو دانشگاه امتحان زبان داشت و به علت عریض شدن جاده در بعضی از نواحی هیکلش اونو به جای خودش فرستاد که امتحان بده. دیشب دوستای جواد از تهران زنگ زدن و گفتن که تنها کسی که امتحان زبانو صفر شده جواد بوده 